جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1647

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

قطع سخنرانيهايش به طول انجاميد ، زياد هم به او اعلام خطر مىكرد و وى را مىترساند . اين درگيريها بالا گرفت ، تا اين كه زياد جمعى از مردم كوفه را نزد حجر فرستاد تا از او بخواهند دست از مخالفت خويش بردارد و راه دوستى را در پيش گيرد . اما اين عده رفتند و برگشتند و به اطلاع زياد رساندند كه در مأموريت خود موفق نشدند . و از اين پس هم موفق نخواهند شد كه در عقايد حجر و نظريات او ترديدى بوجود آورند . زياد مأمورى فرستاد كه حجر را احضار كند ، اما حجر نپذيرفت . زياد به مأموران خود دستور جلب او را داد . اما ميان مأموران و ياران حجر زد و خوردى در گرفت كه در اين ميان حجر پنهان شد . اين مسئله بر زياد سنگين آمد ، دستور داد محمدبن قيس بن اشعث را كه از ياران بزرگ حجر و خوشنام قبيلهء « كنده » بود دستگير ساختند . سپس او را در زندان تهديد كرد و به او گفت : اگر حجر را معرفى نكنى تا او را دستگير سازم ، تو را مثله مىكنم . حجر حاضر نشد كه با دوستش چنين كنند . از اين رو پس از اين كه از زياد « امان » گرفت و زياد وعده داد كه او را پيش معاويه مىفرستد تا با يكديگر بحث كنند ، تسليم شد . حجر هنوز پيش زيادنيامده ، زندانى گرديد و « زياد » چندين تن از ياران برگزيدهء او را پس از مبارزه و شكنجه دستگير ساخت . سپس از مردم كوفه درخواست كرد كه عليه آنان شهادت بدهند و مردم را براى دادن چنين شهادتى تحت فشار قرار داد . بعضى شهادت دادند كه حجر و ياران او دوستدار على ( ع ) هستند و جز على ( ع ) را دوست نمىدارند . آنها از عثمان بد مىگويند و معاويه را مذمّت مىكنند ؛ ولى اين شهادت براى زياد كافى نبود .