جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1615
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
احنف گفت : اگر مرا واگذارى بهتر است ، ولى اگر مرا مجبور به اين كار كنى به خدا سوگند لبهاى من حركت نخواهد كرد ! معاويه گفت : برخيز و بالاى منبر رو ! احنف گفت : به خدا سوگند اگر بالاى منبر رفتم ، در گفتار و رفتار از روى انصاف عمل خواهم كرد . معاويه گفت : اگر بالاى منبر به روى ، از روى انصاف چه مىگويى ؟ احنف گفت : حمد و ثناى خدا را مىگويم ، درود بر پيامبر او مىفرستم ، آنگاه مىگويم : اى مردم ! معاويه به من فرمان داده كه على ( ع ) را لعن كنم . شما آگاه باشيد كه على و معاويه با يكديگر اختلاف داشتند و به جنگ يكديگر پرداختند و هريك ادعا مىكردند كه به حقش تجاوز و ستم شده است . دعا مىكنم ، شما هم آمين بگوييد ، خدا شما را رحمت كند . و آنگاه مىگويم : خدايا لعنت تو و فرشتگان و پيامبران و فرستادگان و جميع آفريدگانت بر هريك از اين دو كه بر ديگرى ستم كرد و بر هريك از دو گروه كه بر ديگرى ستم نمودهاند . خدايا ! اين دعا را بپذير ! معاويه گفت : در اين صورت اى ابوبحر تو را بخشيديم . معاويه ، ياران على را تحت فشار قرار مىداد تا دست از مهر او بشويند . پيروان على ( ع ) هم در مقابل فشار معاويه طاقت نمىآوردند و به او و فرزندانش بد مىگفتند . چرا كه على ( ع ) در زير خاك بود ، اما معاويه زمامدارى ستمگر بود كه بر انجام هركارى توانا بود . تاريخ با نفرت فراوان يادآور مىشود كه معاويه « حجربن عدى كندى » و دوستانش را به اين جهت كشت كه مخالف سبّ و دشنام به على ( ع ) و فرزندانش بر روى منبرها بودند . ياران على ( ع ) در پيروى