جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

587

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

گمراهان به‌طور كلى ، مردمى شرافتمند و با انديشه بزرگ و از عصيانگران بر ستمگرىها و از هواخواهان آزادى و تقبيح‌كنندگان آزار و شكنجه و كشتار ، و از كسانى بودند كه زنجير « زيربناى اعلاميه حقوق بشر » با خون آنان پيوند يافته است . « فرانسوا ويللون » شاعر بزرگ فرانسوى ، يكى از قهرمانان دوستى و آزادى در تاريخ بشرى ، در قانون و قاموس سياهپوشان و صاحبان تاج و عصا در قرون وسطى ، يك گمراه به‌شمار مىآمد . و به همين علت هم بود كه از نظر قانون ! مطرود گشت و در هيچ نقطه‌اى براى او جايى پيدا نبود و بر ضد او بيشتر از شصت حكم صادر گرديد كه هر كدام مربوط به تبعيد ، زندان ، حبس ابد ، شكنجه ، كشتن با شمشير و سوزانيدن با آتش بود ! ولى او از چنگ نيرنگ‌بازان گريخت و همچنان اصول دوستى و آزادى و مساوات را در ميان مردم گسترش داده و تعصب را با همه رنگ‌هايش ، كوبيد . او همچنان به قيام عدالت و زندگى بر ضد ستم و مرگ ، مىخواند تا آنكه عمر كوتاه وى ، در عنفوان جوانى ، در سى و چهارمين سال زندگى ، به‌پايان رسيد ! * * * در اواخر قرن دوازدهم در قسمت اشغالى بريتانيا در فرانسه ، دو متفكر اصلاح‌طلب پا به ميدان گذاشتند . يكى از آنان « امورى بيناوى » بود و ديگرى « داود دنيانتى » نام داشت كه شاگرد و رفيق « بيناوى » به‌شمار مىرفت . اين دو مرد متفكر ، تعليمات پدران روحانى را كه هدفشان بىخبرى توده مردم از حقوق خودشان در آزادى فكر و آزادى زندگى بود و اينكه فرزندان خلق همچنان بردگان پدران روحانى و اشراف و بزرگان و بىعرضگان باشند ، به‌شدت مورد حمله قرار دادند .