جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

583

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

بازمىداشت و انديشه آزاد و عقيده آزاد را بر او تحريم مىكرد و با كشتار و سوزانيدن ، براى طلب نان و آزادى كيفر مىداد و كوچكترين رحم و اغماضى را هم در كيفر نمىشناخت و بدين‌ترتيب ، بشريت اين قرون ، در اين زمينه ، كمتر و پايين‌تر از تمدن بشرى در قرون قديم بود . ولى آيا اين سياهىها و تاريكىها ، خالى از جرقه‌ها و شهاب‌هايى بود كه در ميان ظلمت شديد بدرخشند و سياهىها را ، ولو براى مدتى از بين ببرند ؟ . آيا انسان در اروپا به‌طور مطلق به بدبختىهاى ناشى از امتيازات طبقاتى و فئوداليسم و تعصب احمقانه تسليم گرديد ؟ آيا زندگى در ميان زندگان خاموش شد و شعله آن نابود گشت و در نتيجه زندگى متوقف گرديد و مردم نيز بىحركت ماندند و هيچ فردى در راه حق انقلابى به‌پا نكرد و هيچ عصيانگرى بر بىشرمى و ستم نشوريد ؟ آيا حلقه‌هاى زنجيرى كه از به دو پيدايش انسان اجتماعى تا اين‌دوران از تاريخ بشر ، با نور انديشه‌ها و دل‌ها به‌هم پيوند داده شده و با قربانىها و خون و فداكارىها تحكيم يافته بود ، از هم گسست ؟ آيا راه‌هاى شرافتمندانه‌اى كه انسان پيشين ، به‌خاطر استقلال برادر خود در آينده ، رفته بود تا به او نشان دهد كه او هم « انسان » است و داراى حقوقى است كه بايد آن را با سرسختى و اصرار مطالبه نمايد ، بسته شد و از بين رفت ؟ نه ، هرگز ! زندگى خاموش نگشت . انسان هم هيچوقت تسليم نشد و راه‌هاى شرافتمندانه در همه دل‌ها و انديشه‌ها نابود نگرديد . بعضى از محافل ، در ميان ملت‌هاى اروپايى كوشش‌هاى بزرگى به‌كار بردند كه فكر آزادى در اين قرون را تحكيم بخشيد و در بنيانگذارى انقلاب