جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

524

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

رهبرى و قانون بود ! و به‌خاطر مصلحت يك فرد يا طبقه خاصى از مردم ، فشارهاى سختى بر توده‌ها وارد مىآمد و در واقع فشارها و شكنجه‌ها يكى از لوازم ضرورى اين جوامع بشرى به‌شمار مىرفت ، تا آنجا كه آنها را به‌شكل شب‌هاى تاريك و ظلمانى مبدل ساخته بود كه تاريكى و ظلمت آن امتداد و افزايش مىيافت و در زير سياهىهاى آن ، ميليون‌ها نفر ناله مىكردند و پشتشان با تازيانه‌ها گداخته مىشد ! و همه اينها در راه سود طبقه خاصى از بشر صورت مىگرفت كه مقامات و دستگاه‌ها را اشغال كرده و بر ديگران برترى مىجستند تا از زير پايشان خون آدمى جريان يابد ! . اين گروه ، در دشمنى با توده‌ها به اين مقدار از درندگى و سبعيت ناشى از نيروى حيوانيت قانع نمىگشتند ، بلكه هميشه مىكوشيدند كه با وضع قوانينى كه تنها در خدمت اين طبقه بوده ، ديگران را برده يا همانند برده بسازند و پايه‌هاى حكومت جابرانهء خود را تحكيم و دوام بخشند و چه بسيار ديده شد كه در راه تثبيت اين قوانين ، از به‌اصطلاح خدايانشان ! هم كمك و يارى مىجستند ! « 1 » ننگين‌ترين و زشت‌ترين چيزهايى كه زورمندان پيشين در اين زمينه به‌وجود آوردند همان قوانينى است كه « رسميت بردگى » را تضمين كرد ، يعنى قراردادن انسان در مرتبهء كالاى قابل خريدوفروش ! به‌طورى كه به‌گردن انسان طنابى افكنده شده و به‌زور به بازار كشانده شود تا به انسان ديگرى فروخته شود و همراه وى دلال و چوبش و برده فروش و تازيانه‌اش باشد ! . . . و سپس مشترى بيايد و با چشم

--> ( 1 ) . در جوامع عقب‌افتاده و قديم بشرى ، جباران و تبهكاران براى نيكو جلوه‌دادن اعمال جنايت‌آميز خود ، آنها را به خواست خدايان نسبت مىدادند يا از فرمان بت‌ها و خدايانى قلمداد مىكردند كه ساخته اوهام و افسانه‌هاى خودشان بود . . . م