جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

601

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

سوزانيد ! و در دوران زندگى « على بن ابيطالب » و دشمنانش ، فرماندار نيرنگ‌باز و حيله‌گرى را مىيابيم كه بعداً خليفه شد ! و معاوية بن ابىسفيان ناميده مىشد و در تاريخ به‌عنوان يك خليفه غاصب شناخته شده كه نسبت به حقيقت اسلام دور تر از همه مردم بود و از همه بيشتر آزوحرص و طمع داشت و فقط مىخواست كه قدرت و حكومت يابد و مال و ثروت به‌دست آورد و سرزمين‌هاى زير نفوذ خود و مردم آنها را در ميان فرزندان و نزديكان خود هر چقدر هم بد سابقه و تبهكار و بىعرضه بودند تقسيم نمايد . و از همينجا بود كه در كمين امام فيلسوف و مصلح بزرگ اخلاق نشست و بر ضد او تهمت‌هايى بافت كه فقط خود وى سزاوار آنها بود ، و اينها براى آن بود كه امام و اصلاحات او را به‌نام « خونخواهى عثمان » و « دفاع از دين » ! از بين ببرد . از كارهاى بيهوده و مسخرهء معاويه در اين زمينه آن بود كه به « على » پيغام داد : « اما بعد ، على ! در دين خود از خدا بترس » ! و شايد مىخواست بگويد : از خدا بترس و دست من و فرزندان و ياران و كاركنان مرا در غارت زمين و برده ساختن مردم و پاشيدن تخم شر و بدى ، فساد و بدبختى در هر مكانى ، آزاد بگذار ! . ولى چون عظمت اخلاق امام طورى بود كه « معاويه » را شكست داد ، با شمشير به جنگ او آمد ، اما به بدترين وضع شكست خورد و آن‌گاه به نيرنگ و خدعه پناه برد ، تا آنكه سرانجام سرنوشت ، او را از دست « على » رها ساخت و او شروع به آزار و كشتار پيروان امام نمود و در بالاى منابر و به‌وسيله رجال به اصطلاح دينى و خطبا به‌عنوان