جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

47

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

خواست . گفتم : ترخيص و رساندن به منزلش تا فردا صبح به محض ورود شما به دفتر ، گزارش آن را تقديم خواهم كرد . گفت : موافقم . ولى امشب را نگهش داريد تا ببينم فردا چه مىتوانم بكنم . متوجه شدم كه بايد به عرض برساند و كسب دستور از پادشاه ايران بكند . گفتم : مرد روحانى بسيار محترم و دانشمندى است . نگهدارى او را در همين ستاد پيشنهاد مىكنم . گفت : آنجا كه وسائل خواب ندارد ؟ گفتم : موافقت كنيد ، من ترتيب اين كار را مىدهم . گفت : بسيار خوب . به آقاى صدر بلاغى گفتم : يادداشتى بنويسيد خطاب به خانواده كه يك دست رختخواب به حامل ورقه بدهند و اگر لباس خواب ، جا نماز و هر چيز ديگر كه تا فردا مورد نياز است ، بدهند راننده بياورد و اطمينان بدهيد كه جاى هيچگونه نگرانى نيست و فردا به منزل مراجعت مىكنيد . توصيه كنيد كه موضوع به هيچ‌كس گفته نشود . به همين طريق عمل كرد . يك ميز بزرگ وسط اطاق بود ؛ مثل ميز كميسيون . گفتم : روى اين ميز رختخواب را براى شما پهن خواهند كرد و فكر كنيد امشب را در منزل من مهمان و به علت نواقص وسائل و امكانات دچار زحمت شده‌ايد . باز هم تكرار كرد : استغفراللَّه . من مشقات و ناراحتىهاى زيادى در طول عمرم كشيدام و به ناراحتى و عذاب خو گرفته‌ام . جاى بسيار خوب و راحتى است و هيچ نگرانى ندارم . تلفن منزلش را گرفتم . گوشى را به او دادم كه با همسرش صحبت كند . خيلى متين و شمرده عين متن نامه‌اى را كه نوشته و داده بود به راننده كه ببرد منزلش ، به همسرش گفت . يك كلمه بيشتر از آن نگفت . از او خداحافظى كرد و به منزل رفتم و ساعت 6 صبح برگشتم . گزارش مفصل مرتبى تهيه و آماده كردم . به آجودان بختيار تلفن كردم و