جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
446
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
باشد تا زبان كسان به دشنام و تقبيح او آلوده نگردد . راستى براى روزگار سختى چه ذخيرهاى بهتر از نيكوكارى مىتوانى اندوخت ؟ و كدام پساندازى براى حكام و فرمانداران بهتر و پرارجتر از عدل و داد تواند بود ؟ پس بر خشم و شهوت خويش چيره باش و از آنچه بر تو حلال نيست ، سخت بپرهيز . آيا مىدانى نفس پرهيزكار كدام است ؟ آنكه در تمام حوادث زندگى بر هوسهاى خود پيروز گردد و در داورى بىطرف و منصف باشد و بر توده مردم مهربان بوده و با چشمى پرعاطفه و سينهاى لبريز از محبت بر آنان بنگر . زنهار ! كه در جامه شبانى ، گرگى خونخوار باشى و در درون پنجههاى نرم ، چنگالهاى جانفرسا پنهان دارى ؟ آيا هيچ مىدانى كه مردم بر دو گروهند : يا برادر دينى تو هستند و يا انسانهايى كه در آفرينش با تو يكسانند و همچنانكه تو را در زندگى لغزشهايى است ، آنان نيز بدون لغزش نخواهند بود . پس بايد به آن ديده در آنان بنگرى كه مىخواهى خداوند بر تو بنگرد . تو در مصر حكومت مىكنى و من سرپرست تو هستم . ولى پروردگار بىهمتا بر همه ما حكومت دارد و حاكم توانا و مطلق جهان هستى اوست . او كه ما را امام و فرماندارى براى بندگان خود قرار مىدهد آزمايش هم كند تا چگونه اين وظيفه خطير را بهپايان مىرسانيم ؟ تو با هر كه نبرد كنى با خداى نتوانى جنگيد ، او توانا و مقتدر است ، نه هيچكس از دست انتقامش تواند گريخت و نه از لطف و مرحمتش بىنياز تواند بود .