جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

436

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

« سودة » دختر عمارة همدانى نقل كرده كه به‌نزد على آمد تا از مردى كه متصدى جمع ماليات از طرف على بود ، شكايت كند . على با كمال نرمش و مهر از او پرسيد : آيا كارى دارى ؟ سوده شكايت خود را مطرح ساخت ، و على تا آن را شنيد گريه كرد و سپس گفت : « خداوندا ! من به آنان دستور ستم بر مردم و ترك حق تو را نداده‌ام » و سپس ورقه‌اى از جيب خود درآورد و در آن چنين نوشت : « . . . پيمانه و ترازوى خود را درست كنيد و كم‌فروشى و تقلب ننماييد و در زمين فساد برپا نسازيد . چون اين نامه من به‌دست تو رسيد ، آنچه را كه در تحت اختيار دارى حفظ كن تا كسى بيايد كه آن را از تو تحويل بگيرد » ! . ببينيد كه مهر و عاطفه وى ، نسبت به يك زن ستمديده تا به كجا مىرسد كه او را به‌گريه مىاندازد ، و سپس همين عاطفه ، به قدرتى تبديل مىشود كه با لحن قاطع و كوبنده‌اى متوجه مأمور جمع ماليات مىگردد كه ستم كرده است و آنگاه به سرعت به او دستور مىدهد و او را از ظلم نهى مىكند ، و از كار بر كنار مىسازد . تا در روى زمين ظلمى بود و يا بزرگى بر كوچكى زور مىگفت ، باز على بود كه شمشير برمىكشيد . على در مبارزه با ظلم خستگىناپذير بود ، قلب بزرگش كه سرشار از مهر و عاطفه بود وى را در اين راه رهنمون مىگشت . على همواره ايمان قاطع به اين نكته داشت : « بايد امام و پيشوايى باشد كه به‌وسيلهء او حق ضعيف از نيرومند و داد مظلوم از ستمكار گرفته شود و افراد نيكوكار آسايش يابند و از شر ستمكار آسوده گردند » و : « خداوند به مردم پناه داده كه به آنها ستم نشود » و بنابراين ، ستمكاران چرا و به چه دليل بر مردم ستم كنند ؟ و « حكمرانان