جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

419

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

دشمنانش جز جنگ ظالمانه و خون وى و خون بقيه ياران شايسته‌اش ، چيزى را نخواهند ، او از نو صداى خود را به‌گوش آنان مىرساند . ولى اگر بر جنگ اصرار ورزند و جنگ يك ضرورت اجتماعى و انسانى گردد ، باز صبر مىكند كه آنان نبرد را شروع كنند ، و اگر آغاز نمايند آنگاه با آنها بجنگد و در اين‌صورت ، بر مرگ وارد شود و بيم و هراسى به‌خود راه ندهد و مردان را از جاى كنده و قهرمانان را بر زمين بكوبد ! و در واقع اين جنگ ، دفاع شرافتمندانه از عدالتى بود كه مىخواستند آن را به ظلم و ستم مبدل سازند ، و پشتيبانى از عزت و احترام در شرف زوال انسان بود و هوادارى از آن آزادى بود كه قصد داشتند به بردگى تغييرش دهند و دفاع از انسانى بود كه على مىخواست عزيز باشد و آنها مىخواستند ذليل و زبون بماند تا هر جوانمردى را به‌غل و زنجير گرانبار بكشانند . اين جنگ ، دفاع از ضرورت‌هاى اجتماعى و خواست‌هاى انسانى بود كه سكوت و خاموشى در قبال آن جز كفر و نابودى و سقوط ، چيز ديگرى نبود . امام على در مورد جنگش با معاويه مىگويد : « من زير و بم اين مسئله را بررسى كرده و پشت و روى آن را نگريستم ، و ديدم كه براى من راهى جز نبرد با كفر وجود ندارد » . و ببينيد كه على بن ابيطالب ، بخش اول از واقعه جمل را چگونه به‌طور اجمال بيان مىكند : « طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه با من بيعت نمودند ، ولى سپس بدون علت اين بيعت را شكستند و به‌سوى ام‌المؤمنين ، در بصره رفتند - تا او را تحريك كنند - و من به ميان مهاجرين و انصار رفتم و دعوتشان كردم كه به‌سوى بيعت خود