جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

382

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

طبقهء حاكم دارد كه چگونه اين طبقه به افسانه « حق الهى » پناه برده بودند و مىگفتند كه اين حق آنان است ، به هركسى كه بخواهند مىبخشند و آن‌كس را كه بخواهند ، محروم مىسازند و هيچ احدى را حق اعتراض بر كار آنان نيست ! زيرا زمين ، متعلق به خداست و چون حكام و فرمانروايان نمايندگان خدا در روى زمين هستند ، پس زمين ملك آنان بوده و متعلق به آنان است ! اما علىبن ابيطالب . مسائل در انديشه او به‌شكل درخشان و جالبى روشن و آشكار است . او خوب مىداند كه زمين ملك كسى است كه بر آن كار مىكند و آن را جز نيازمندى و تنگدستى مردمانش ، ويران نمىسازد و آن را جز افرادى كه از آن بهره‌مند مىشوند ، آباد نمىكنند . و اين گروه ، آنگاه كه نتيجه زحمت و رنجشان به گلوى حكام و شكم عياشان و كيسه فرمانداران و جيب احتكارگران سرازير شود ، سست گشته و به‌كار نمىپردازند و حال خودشان نيز تباه مىگردد و ديگران هم نمىتوانند از آن استفاده كنند ، ولى اگر بدانند كه نتيجه كوشش و كار آنان به فرزندانشان و سپس به بيت‌المال عمومى خواهد رفت ، كه هدفى جز تأمين مصالح همگانى ندارد ، در اين‌صورت به كار و كوشش رغبت پيدا كرده و در آن ثابت‌قدم خواهند شد كه هم حال خودشان رو به بهبود نهد و هم مال دولت افزون شود و وضع آن بهتر گردد . در نظر على ، رضايت و خوشنودى ملت در اين زمينه ، يگانه مقياس براى بهبود جامعه و وضع حاكم است . زورگويى و ستم ناشى از عدم تدبير حاكم است . على مىفرمايد : « بهترين چشم‌روشنى فرمانداران ، برقرارى عدالت در كشور و آشكارشدن دوستى ملت