جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

372

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مىكرد : آيا فرماندار را به‌خاطر برپاداشتن حقى ، با دعوت‌كردن رشوه مىدهند ؟ در صورتىكه حق بايد بدون رشوه برپا گردد . و يا به آن جهت او را دعوت كردند كه باطل را به‌مثابه حق قلمداد كند ؟ و البته فرماندار و والى حق ندارد كه اين چنين كند ولو آنكه قدرت و سلطنت روى زمين را به او ببخشند ! به علاوه ، او چگونه وليمه‌اى را مىپذيرد كه ثروتمند را به آن دعوت مىكنند ولى نيازمند و تنگدست را از آن دور مىسازند ؟ و اين خود مظهرى از مظاهر اختلاف و تفرقه بين مردم است . على با اين سخنان چگونگى جدايى مردم را از يكديگر شرح مىدهد و اين همان عملى است كه دل‌هاى مردم را مىرنجاند و قلب على را نيز جريحه‌دار مىسازد . و البته اگر جامعه صالح و سالم باشد و رشوه‌خوارى در آن راه نيابد ، چه اشكالى دارد كه گروهى را دعوت كنند و گروهى را دعوت ننمايند ! * * * شايد بعضى خيال كنند كه امام در اين بازخواست دقيق از فرمانداران ، راه افراط را پيموده است ، ولى اگر بدانند كه امام ، آنان را به لحاظ مادى بىنياز ساخته بود خواهند دانست كه آلوده‌شدن با رشوه و دستيازى به غنائم از سوى آنان كاملًا خطا بوده است و در اين موقع اعتراف خواهند كرد كه حق با على بود و در آن دقت و موشكافى ، هيچ‌گونه افراط و مبالغه‌اى در كار نبود و بلكه اين اقدام ناشى از انديشهء كاملى بود و روش درستى را مىپيمود كه داراى ميزان و مقياس صحيحى است و از خطر اندك جلوگيرى مىكند تا به خطر بزرگ‌تر و بيشتر منتهى نگردد . و البته آغاز اين دوران از زمان على بود و ما در اينجا كارى به دوران خلافت عثمان نداريم !