جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
361
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
عاص « 1 » و عبدالله بن سعد « 2 » و ديگر اعوان و انصار عثمان وجود داشتند ! چرا « فلسطين » و « حمص » « 3 » را جزء قلمرو حكومت معاويه مىكنند و رهبرى و فرماندهى چهار لشكر را به او مىسپارند ؟ و از كجا براى ديگران اينهمه ثروتها و خانهها و كاخها ، در هر شهر و سرزمينى فراهم مىآورند ؟
--> ( 1 ) حكمبن عاص را پيامبر طرد كرد و از مدينه دور ساخت . عثمان از او وساطت كرد ، پيامبر قبول نكرد . بعد از پيامبر ابوبكر و عمر نيز او را از خود طرد كردند ولى تا عثمان روى كار آمد ، او را به مدينه آورد و صدهزار درهم به وى انعام داد ! و به قولى يكپنجم ماليات آفريقا را به او بخشيد ! يعقوبى در تاريخ خود مىنويسد : « عثمان بستگان خود را مقرب ساخت ، اموال مسلمين را اتلاف نمود ، حكمبن عاص و عبدالله بن سعد را كه مطرود رسولاللَّه بودند پناه داد . . . وليدبن عقبه را والى كوفه نمود و . . . » ( تاريخ يعقوبى و كتاب عصرالمأمون تأليف دكتر رفاعى چاپ چهارم ، مصر ، ج 1 ص 8 ) م ( 2 ) عبدالله بن سعد از طرف عثمان والى آفريقا شد و عثمان ماليات آفريقا را به او بخشيد ! و در واقع عبدالله بن سعد هم جزو همان هزار فاميل دوره حكومت بنىاميه بود كه با خلافت عثمان ، اين حكومت به روى كار آمد ! و غارت و چپاول را شروع كرد و زمينه را براى امپراطورى مطلق معاويه و دودمان بنىاميه فراهم ساخت . . . م ( 3 ) استاد سيد قطب ، با رشادت و صراحت اسلامى ، پس از اينكه تاخير على را درمسئله خلافت « ناگوارترين حادثه در تاريخ اسلامى » مىداند ، اعمال و رفتار و گشادبازىهاى عثمان را ، خصوصاً در اسراف بيتالمال و بخشش آن به « خويشاوندان » شرح داده و سپس بالصراحة مىنويسد : « عثمان براى سلطنت معاويه مقدمهچينى كرد و عمداً فلسطين و حمص را جزو قلمرو فرماندارى معاويه ساخت ، تا او بتواند مال و قشون جمع كند و در موقع خلافت على اخلالگرى نموده و حكومت را بهدست گيرد » ( العدالة الاجتماعية فىالاسلام تأليف سيد قطب ، چاپ قاهره ، ص 186 و 187 . اين كتاب توسط ما به فارسى درآمده و تحت عنوان عدالت اجتماعى در اسلام منتشر شده است ) . در كتاب پرارج شيعه نيز ، اطلاعات تاريخى در اين زمينهها نقل شده است . مراجعه شود . م