جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
278
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
صورتهايى رنگپريده و زرد ، چشمهايى كه هرگونه برق و درخششى در آنها خاموش شده ، بدنهايى كه فقر و بدبختى آنها را فرسوده ساخته است . پرسيد كه مولاى اينها كيست ؟ او را نزد من بياوريد ! . . . وقتى مولاى آنها ، عبدالرحمن بن حاطب آمد ، عمر گفت : تصميم داشتم كه دستهاى اينها را قطع كنم ، اما فهميدم كه شما آنها را بهزحمت انداخته و گرسنه نگه مىداريد ، تا آنجا كه اگر يكى از آنان آنچه را كه خدا بر او حرام كرده ، بخورد ، بر او حلال مىگردد . « 1 » ولى بهخدا سوگند اگر دست آنها را نبريدم از تو غرامتى مىگيرم كه براى تو دردناك و سخت خواهد بود ! آنگاه از صاحب شتر دزدى شده پرسيد : اى مرد مزنى ! شتر تو به چند مىارزد ؟ او گفت : به چهارصد ، و عمر به عبدالرحمن بن حاطب ، مولاى غلامان متهم گفت : برو ! و هشتصد درهم به او بده ! و بار ديگر نظرى ناشى از هوش و مهربانى بر غلامان افكند و گفت : و شما ، اكنون برويد ! * * * اما روش و سيرهء على مالامال از سعى و كوشش در رفع نيازمندى از مردم است و قانون اساسى او در حكومت هم ، مبتنى بر همين اساس است و البته تفصيل آن در جاى خود خواهد آمد . على زهد ورزيد و بر خود سخت گرفت ، ولى راضى نشد كه مردم نيز مانند زندگى قناعتپيشهگان ، با فقر بهسر برند ، و اگر اينچنين نبود
--> ( 1 ) اين حكم فقط مربوط به حالت گرسنگى نيست ، بلكه به اجماع فقهاء اسلامى ، در صورت اضطرار هر چيز حرامى - جز آدمكشى - حلال مىشود و اين حاكى از وسعت نظر و عظمت اسلام است . م