جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

262

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

بود ، تكانى خورد . . . مسيح انقلابى ، از نو به جناب رئيس كاهنان نگريست تا بار ديگر او را از جامه نفاق بيرون آورد : « اى رياكار ! شنبه به‌خاطر انسان قرار داده شده ، نه انسان به‌خاطر شنبه ! » و همين‌طور - از نظر مسيح - خود عبادات و همه شعائر و راه‌ها براى خدمت به انسان به‌وجود آمده و نخستين چيزى كه مىتوان به‌وسيله آن به انسان خدمت نمود ، آماده‌ساختن راه در برابر او ، براى به‌دست‌آوردن نان است . همين مسيحى كه لقب بزرگ « فرزند انسان » را براى خود انتخاب كرد ، كار و كوشش براى نان را مورد ستايش قرار مىدهد و فراهم‌كردن وسيلهء زندگى براى همه مردم را اساس هر دين و مظهر هر عبادتى مىداند . مسيح وقتى مىخواست ايمان حقيقى را در دل مردم آزمايش كند ، كه از نظر وى در درجه اول ايمان به انسان بود ، چنين گفت : « گرسنه شدم ، مرا غذا داديد ، تشنه شدم سيرابم كرديد ، غريب بودم ، پناهم داديد . . . » آرى او اينها را گفت ، ولى نگفت : من نماز مىخواندم و شما با من نماز خوانديد ! انقلاب مسيح در اين زمينه ، بيشتر و وسيع‌تر از مجال اين گفتار است ، در گفته‌هاى او توطئه‌گران براى ربودن نان گرسنگان را رنج مىدهند و بر بدن آنها چون تازيانه فرود مىآيند ! انجيل‌هاى چهارگانه پر از اين گونه سخنان است . « 1 » و همچنين است سخنان وى كه با آنها

--> ( 1 ) مؤلف محترم در اين بخش عيسىمسيح ( ع ) را يك فرد انقلابى كه بر ضد رباخواران و استثمارگران يهودى ! و به‌خاطر تهذيب نفس قيام كرده بود ، معرفى مىكند و حق نيز چنين است . . . ولى « انجيل‌هاى چهارگانه » كه محصول مغزهاى « پدران روحانى » است ، مالامال از خرافات و دستورهايى است كه هرگز با خواست مسيح و با خواست ملت‌هاى محروم و مردم زجرديده موافقت ندارند ! براى نمونه و به‌عنوان اشاره بايد گفت كه همين اناجيل اربعه دستور مىدهند كه : « اگر به گونه راست تو سيلى زدند ، تو گونه چپ را نيز بياور ! » و تعليم مىدهند كه : « در سياست دخالت نكنيد و كار قيصر را به قيصر و كار خدا را به خدا واگذاريد ! » و صريحاً اعلام مىكنند كه : « اگر قباى تو را گرفتند تو رداى خود را نيز ببخش ! و اگر يك ميل تو را با خود بردند ، تو ميل ديگر را نيز با آنان برو ! . . . » اين تعليمات و ده‌ها نوع ديگر از اين قماش ، نشان مىدهد كه مسيحيت فعلى ماهيت انقلابى ندارد و تعليمات مسيح نيز در سايه تحريف پدران روحانى مقدس ! مسخ شده و شكل معكوسى به‌خود گرفته‌اند . بدين‌ترتيب ، با صرف‌نظر از تعاليم اصلى عيسى مسيح كه در همان دوران‌هاى نخستين دگرگونه شد و از بين رفت ، اناجيل فعلى مسيحيان هيچ‌گونه ارزش زنده اجتماعى ندارند و بنا به اعتراف خود مسيحيت ، فاقد قوانين لازم اقتصادى و سياسى مىباشند . . . و در هر صورت ما در اين زمينه با مؤلف ارجمند هرگز هم‌عقيده نيستيم . م