جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

248

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

بگذار نفاق كنند ، تا خورشيد درخشان و ماه تابان و صفاى چشمه‌سار و گياه زمين آنان را تكذيب و رسوا كند ! بگذار نفاق بورزند و دورويى كنند ، تا حقيقت زندگى و اراده حيات آنها را تكذيب نمايد ! منافقان بدين علت نفاق مىكنند كه مىپندارند وسيله آرامش در بين مردم ! بقاء اجتماع بر حالت ثابتى است : سيرى و پرخورى در يك طرف ، فقر و گرسنگى در طرف ديگر ! و روى اين اصل ، پرخور نبايد مشيت زندگى و خواست حيات را بپذيرد ، حياتى كه همه فرزندانش را به‌شدت دوست دارد و به‌خاطر همين دوستى است كه هميشه در تطور و تحول بوده و مىخواهد كه فرزندانش نيز در تحول و تطور باشند ! ولى آدم پرخور و سير ، راضى نيست كه در وضع او و ديگر مردم ، تغيير و تبديلى به‌وجود آيد . گرسنه در پندار منافقان ، نبايد از حق پايمال شدهء خود سخن گويد و آن را طلب نمايد و برضد زندگى اشراف و خوشگذرانىهايى كه وسايل عيش آنها از حلقوم بينوايان بيرون كشيده شد و در سفره سيران قرار گرفته است ، قيام كنند ! اگر گرسنه حق پايمال شدهء خود را طلب كند و به‌خاطر نانى كه از حلقوم فرزندانش بيرون كشيده شده ، بپاخيزد ، كافر و منحرف و اخلال‌گر گشته و امنيت و آسايش آسودگانى را مورد تهديد و خطر قرار داده كه در سايهء كوشش او ، ابريشم سفيد پوشيده و به استراحت پرداخته‌اند ! البته روش‌هاى منافقان در حفظ عوامل و علل پرخورى و امنيت اشراف ، از يك طرف ، و بنده و برده‌ساختن توده‌هاى شكم خالى و