جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

226

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

معتزله هستند كه آنها هم دانش خود را از واصل‌بن عطاء ، شاگرد بالواسطه على ، فرا گرفته‌اند . افزون براين اصول و مبانى تصوف اسلامى « 1 » در بسيارى از موارد ، در نهج‌البلاغه به چشم مىخورد و هواداران تصوف در اسلام به اين موارد و نمونه‌ها استناد جسته‌اند ، پيش از آنكه مسلمانان ، فلاسفه يونان را بشناسند و يا فلسفه هند و يونان و غيره را به عربى ترجمه و نقل كنند . براى مزيد توضيح در اين زمينه به گفتار ابوالعيناء به « عبيدالله بن يحيى بن خاقان » وزير متوكل - كه در شرح نهج‌البلاغه ابن ابوالحديد نقل شده است - مراجعه شود . * * * گويا خداوند چنين خواسته است كه علىبن ابيطالب در علوم عربى نيز ركن و اساس باشد ، همان‌طور كه در علوم اسلامى ركن بود . براى آنكه در ميان مردم دوران امام ، كسى وجود نداشت كه در علوم عربى با امام برابر باشد . و همين تبحر او در علوم عربى و منطق صحيح و قواى ذهنى خارق‌العاده اوست كه براى ضبط اصول وقواعد عربى به او يارى كرد تا زبان عربى مستند به دليل و برهان باشد كه نشان‌دهندهء قدرت عقلى او در استدلال و قياس منطقى است .

--> ( 1 ) بحث در اين زمينه نيازمند كتاب مستقلى است ، ولى آنچه در آن جاى شك و ترديد نيست ، اين است كه على از كسانى كه به‌نام تصوف و زهد ، هزار و يك كار نامشروع مىكنند و فقط « هو مىكشند و حق مىگويند و على مىجويند ! » و مرتكب هرگونه جنايت و كثافتكارى مىشوند ، سخت بيزار است و اين‌گونه تصوف را نه على و نه اسلام هرگز به رسميت نمىشناسند . م