جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
206
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اصلى اختلاف وى با معاويه و يارانش بود ، زيرا اينها حكومت ، ثروت و غنيمتها را براى خود مىخواستند و على همه آنها را براى همهء مردم مىخواست . * * * على در مدارا با مردم و پذيرش عذر آنان در آنچه مىكنند تا آنجا پيش رفته بود كه مردم بصره با او جنگيدند و بر رخ او و فرزندانش شمشير كشيدند و لعن كردند و دشنام دادند ، ولى هنگامى كه على بر آنان پيروز شد ، شمشير را كنار نهاد و به آنان امان داد . و از همين باب بود كه درباره قاتل گناهكار خود « ابن ملجم » هم سفارش مىكرد . و در وصيت او به حسن و حسين آمده است : « حق بگوييد ، دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد » . به آنها سفارش كرد كه دشمن ستمگر باشند ولو آنكه از نزديكانشان باشد و ياور ستمديده باشند ، اگرچه در دورافتادهترين نقاط زمين باشد . و على پيوسته در نابودى و سركوبى ستمكاران و رفع ستم از بيچارگان مىكوشيد . آرى با قلب و زبان ، با شمشير و خون خود در اين راه كوشش مىكرد و حتى اگر به قيمت جانش هم تمام مىشد ، حاضر به سازش و نرمش نبود . عدالت و هيچ جاى شگفت نيست كه على دادگرترين مردم باشد ، بلكه اگر چنين نبود جاى تعجب بود ! داستان على در موضوع عدالت ، از يادگارهاى پرارزشى است كه مقام انسانيت و روح انسانى را شرف مىبخشد . از همين نمونههاست آنچه گفتيم : على با برادر خود عقيل كه مىخواست اندك تصرفى در