جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
199
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
كسى را به مبارزه دعوت نكن » . و چون گفتار امام از روى صدق بود ، خود وى وصيت به فرزندش حسن را هميشه مورد عمل قرار مىداد و از نبرد ، جز در صورت اضطرار و ناچارى ، پرهيز مىكرد . و از اينجا بود كه وقتى كه سربازان خوارج ، نيروهاى خود را آماده جنگ با او نموده بودند ، و يكى از ياران از على خواست كه جنگ را شروع كند ، چنين پاسخ داد : « تا آنان شروع به جنگ نكنند ، من آغاز نمىكنم » . مردانگى ، شهامت ، ايمان او به نيكى و جوشش انسانيت در روح او ، امام را وادار مىساخت كه با آنها به مذاكره بپردازد ، شايد كه قانع شوند . و روزى گروهى را موعظه مىكرد و در ميان آنها بسيارى از « خوارج » بودند كه امام را كافر مىدانستند ! موعظهء او يكى از خوارج را تحت تأثير قرار داد و بلاغت و بيان سحرانگيز على او را به بزرگداشت و شگفتى واداشت ، ولى او ناگهان فرياد زد : « خداوند او را بكشد ، چه كافر فقيه و دانشمندى است » . پيروان على خواستند او را بكشند ، ولى على فرياد برآورد : او دشنامى داد و جواب او را به زبان بايد گفت و يا گناهش را بايد بخشيد . همانطور كه اشاره شد ، رفتار او با سربازان معاويه ، در آن هنگامى كه مىخواستند او را با تشنگى از پاى درآورند ، رفتارى كاملا برعكس بود و با نيكى و نيكوكارى خود بر بدىهاى آنها جواب داد و آنان را از آب منع نكرد و اجازه داد كه همانند خود و پيروانش از آن بهرهمند شوند . البته على را با معاويه و لشكريانش داستانهايى است كه در اينجا مجالى براى ذكر آنها نيست ، ولى همه آنها نشانه عظمت خاص على در پرهيز از ظلم و مبادرت به نيكى است .