جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

173

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

هستم و با كسى كه با تو بجنگد ، مىجنگم ! » بنىهاشم خنديدند ، و عده‌اى قهقهه‌زنان نگاه خود را از ابوطالب به پسر خردسالش برگردانيدند ، و سپس مسخره‌كنان بيرون رفتند ! پرچم على در هر جنگ و پيكار براى پيامبر به اهتزاز درمىآمد . شجاعت و قهرمانى او ، به همراهى خون و زبان و قلب او . . . فقط وقف پسرعمويش ، پيامبر و پيروزى و پيشرفت رسالت او بود و در خلال قهرمانىها و رزم‌هاى صميمانه خود ، بر ضد دشمنان بزرگ محمد ، آن را به‌خوبى نشان داد . در واقعه « خندق » كه در آن ياران پيامبر دچار ترس گشته و دلهايشان متزلزل شده بود ، تنها على بود كه چون كوه استوار در برابر بزرگان قريش ايستاد و توانست مسلمانان را به پيروزى قطعى اميدوار سازد و سرانجام قريش و قهرمانهايش را شكست بدهد . بايد جهاد على را ، در روزى كه دژهاى « خيبر » به‌دست او فتح شد ، بسيار بزرگ شمرد . . . خيبرى كه در آن رزمندگان و جنگجويان سرسختى مبارزه مىكردند و در اثر تجربه‌هاى جنگى زياد و كارآزمودگى ، موجب ترس و لرز همگان گشته بودند . . . خلاصهء داستان آن چنين است كه محاصره دژهاى خيبر از طرف مسلمانان به‌طول انجاميد زيرا جنگجويان خود آنها هم در دفاع از قلعه‌ها تا پاى جان ايستاده بودند ، چون عقيده داشتند كه شكست آنها در مقابل محمد ، با نابودى فورى و كامل آنها و بنىاسرائيل - يهوديان - در جزيرةالعرب و با برچيده‌شدن بساط رياست‌ها و تجارت‌هاى آنان توأم خواهد بود . پيامبر ابوبكر را براى فتح قلعه فرستاد و او قهرمانانه به نيّت