جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
157
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
باشد نمىنشيند - مهمان مىكند . در اين كاروان ابوطالب و برادرزادهاش نيز بودند و راهب در حالى كه خيره بر محمد مىنگريست ، عقيده باطنى ابوطالب را درباره برادرزادهاش تقويت بخشيد و به او خبر داد كه : اين كودك خردسال در آينده نزديك ، در جهان مقام بزرگى خواهد يافت . ابوطالب با نظرى پر از مهر و شگفتى و با نگاه پدرى كه بر عزيزترين فرزندانش مىنگرد ، بر كودك نگريست و در دل خود به علل نيكى و خير - كه محمد را به عموى خود همبسته مىساخت - پى برد و رمز پربركتشدن خانه خود را دريافت . ابوطالب كه از مردم مكه مىشنيد محمد را « امين » ناميدهاند ، از شور وشوق ، شگفتى و غبطه ، قلبش مىطپيد و اشك از چشمانش جارى مىشد . هنگامى كه خديجه از محمد خواست كه با او ازدواج كند - بعد از آن كه خود او تمام درخواستهاى اشراف ثروتمند و پرجاه و جلال را در اين باره رد كرده بود - محمد جز عمويش ابوطالب ، كسى را سراغ نداشت كه در روح و بر زبان او اين پيوند مقدس را ، با اين بانوى بزرگوار ، جارى و منعقد سازد ، و چون ابوطالب نخستين فردى بود كه در اخلاق محمد ويژگى و برترى را ديده بود ، خواست او را بلافاصله پذيرفت و فهميد كه محمد در اين مورد ، جز با آنچه از اعماق دل او برمىخيزد و او را راضى مىسازد ، سخن نمىگويد . . . . و پس از آن كه در « غار حرا » بر محمد وحى رسيد ، نخستين كسى كه با او نماز گزارد ، همسرش خديجه و علىبن ابيطالب بود و اين دو ، نخستين كسانى بودند كه به پيامبر ايمان آوردند . وقتى اين