جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

147

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

قواى آن را متحد مىگرداند تا حقيقت را كشف كند . و اگر در مقام پند و اندرز باشد ، مهر و عاطفهء پدرى را همگام با راستى و وفا ، گرمى و محبت بىانتها ، در آن خواهيد يافت . و اگر براى شما از ارزش هستى و زيبايىهاى خلقت و كمالات جهان هستى سخن گويد آن‌ها را با قلمى آغشته به نور ستارگان در قلب شما مىنگارد . نهج‌البلاغه ؟ بيانى است رساتر از هر رسا و پاره‌اى است از يك تنزيل . بيانى است كه با اصول بيان عربى پيوند جاودانه دارد و چون آن ، ديگر نبوده و نخواهد بود . و تا آن‌جا اوج مىگيرد كه درباره آن گفته‌اند : « بيانى فروتر از كلام خداوندى و فراتر از بيان بشرى . . . » . * * * آيا عقل و علمى چنين ، و بلاغت و بيانى بدين‌سان به همراه اين شجاعت بىنظير در كسى ديده‌اى ؟ كه كمال آن با بشردوستى و مهر و عاطفه‌اى باشد كه حد و مرزى را نمىشناسد ؟ تا آن‌جا كه اين همه مهر و شفقت ، تو را به تعجب وادارد ، چنانچه آن همه ويژگىها و برترىها ، كه گرد هم آمده و در وجود يك تن از فرزندان آدم و حوا جمع شده‌اند ، تو را به شگفتى اندازد . از اين جاست كه او : دانشمند ، متفكر ، اديب ، پرتدبير ، فرمانروا و رهبر پيشقراولى است كه همهء مردم ، حكام ، سودپرستان و سپاهيان را آزاد مىگذارد تا بر ضد او توطئه چينند و او به‌تو روى مىآورد كه در تو احساسات انسانى را برانگيزد و در اعماق دل و جان تو ، اين احساس و عاطفهء فرحبخش را جاى دهد و همراه با گرمى و مهر زيباى انسانى چنين زمزمه كند : « دورى و جدايى دوستان غربت است » يا « به مصيبت‌ها و گرفتارىهاى ديگران شادى مكن » يا « برخورد تو با مردم با نرمى و آرامى و رحمت باشد » يا « كسى را كه به تو ستم