جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
138
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
تكوين خود ، چيزى از آن بهرهمند مىشود و همه نامهاى مترادف ، مانند : پاكى دل ، خلوص نيت ، صفاى محض ، انسان را بهسوى آن مىخوانند . و اگر بخواهى كه آن را در چيزى محسوس مجسم كنى ، سرشك شب و شبنم صبحدم هم با آن برابرى نخواهد كرد ، زيرا « برائت و عصمت » پاكى انسان است و طهارت سرشت آدمى به هيچ چيز نمىماند ؛ نه صفاى بامدادى و نه پاكى آرامش صبحگاهى . برائت بىگمان از دل پاك و بىگناه برمىآيد و بهسان خورشيد كه زمين سرد را گرمى مىبخشد و آب كه آن را خرم مىكند ، به دل و جان دارندهاش گرمى مىبخشد . * * * آيا بزرگمردى را شناختهاى كه قدر دوستى و وفادارى را بيش از ديگران دريافته بود و به اين محبت و وفاء ، جز در چهارچوب سرشت خالص آن ، كه آميخته با جان و دل او بود ، نمىنگريست ؟ همه را دوست داشت و دريافته بود كه آزادى ، داراى قداستى است كه هستى و جهان ، خواستار آن است و هيچ چيزى را به جاى آن نمىپذيرد و در محور آن هر عاطفه و هر فكرى دور مىزند و محبت و وفا بدون هيچ حائلى بر گرد آن مىچرخند و از اين جاست كه : « بدترين برادران آن كسى است كه براى او تكلف بايد كرد » و طبعاً بهترين آنها ، كسى خواهد بود كه چنين نباشد ! * * * آيا از فرمانروايى خبر دارى كه خود نان سير نخورد زيرا كه در كشور او كسانى يافت مىشدند كه با شكم سير نمىخوابيدند . و جامه نرم نپوشيد ، چرا كه در ميان افراد ملت ، بودند كسانى كه لباس خشن و