جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
136
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
* * * آيا آن بزرگمردى را شناختهاى كه انديشه خلق را با يك حقيقت انسانى ، قديمى چون ازل و جاودان همچون ابد ، آشنا ساخت ؟ حقيقتى ژرف و عميق كه بزرگان و دانايان ، هريك فراخور روش و استعداد خود از آن بهرهمند مىشوند و مردمان عادى - بدون آن كه بدانند - در سايه آن زندگى مىكنند ، زيرا به ميراث فكرى و اعتقادى پدران و نياكان خويش - بدون هيچ كوشش و تأملى - تن درمىدهند و بهمثابه آداب و رسوم آن را مىپذيرند و به آن اكتفا مىكنند . . . حقيقتى كه اساس همه فلسفههاى مثبت و گاهى منفى است و آن پژوهش از « مطلق » براى يافتن ثبات و « آرامش » است . . . بحث از « مطلق » در اعماق خود ، جز بحث در « حقيقت » بهنحوى از انحاء ، چيز ديگرى نيست و در اين كاوش عاشقانه است كه عقل و قلب و خيال و همهء نيروهاى معنوى انسان شركت مىجويند و همه شرايط ، امكانات ، انگيزهها و بازتابها با مفاهيم مختلفى كه دارند ، پا در راه طلب مىگذارند . على اين مطلق را بهشكل خاصى درك نمود و سپس با همهء عقل و قلب خود دريافت : هر آرامشى كه در سرمنزل مطلق دست دهد ، نيرويى بيكران مىدهد و آنگاه خودش نمونهء اين نيرو و نشاندهندهء آن آرامش گشت . و از اينجاست كه نيروى وى در شكست و پيروزى ، هردو بهطور مساوى و يكنواخت بود ، چونكه حقيقت همهجا پيروز است و در نزد آن شكست و پيروزى ، چه در ميدان جنگ و چه در سياست - و هر ميدان ديگرى - يكسان است . غلبه يا شكست ظاهرى ، محك و مقياس شناخت حقيقت نيست ، بلكه خود حقيقت ، هرگونه مقياس و ميزان شناخت اشياء است .