جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
118
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
* * * طبيعت اين صحرا ساكنان و مردم آن را به جنگ و كشتار وامىدارد و درواقع جنگ و ستيز دائمى ، اصل و اساس نظام اجتماعى آنهاست . خورشيد بر بيابانهاى جزيرةالعرب و خانههاى آن ، هميشه پردهاى از آتش و حرارت مىافكند و مردم فقير و بيچاره ، گوشت گرگ يا گوسفند از پادرآمدهاى را در روى سنگهاى آن بريان مىكنند ! در بيابانهاى جزيره و منزلهاى آن ، فشار و رنج كشنده و مرگ تلخ و ناگوار هميشه سايه افكنده است . و مناظر و چشماندازهاى آن يكسان و يكنواخت است : دريايى از ريگ در سينهء آبادىهاى ناچيز و آرزوهاى شكستخورده و سوخته كه فلات اجازه سربلندكردن را به آنها نمىدهد . و البته در اين طبيعت بىرحم و اين زندگى دردناك و دشوار و اين وضع سخت معيشت مردم صحرا ، ادراك و شعورى كه سراسر هستى و زندگى را فراگيرد و نمونههاى عالى نيكى و نيكويى را كه دل را نرم و قلب را پرمهر مىكند ، بسيار دشوار است ، زيرا مانند اين احساسات بشردوستانه ، در سرزمينهاى پرآب و سرسبز و خرم بيشتر رشد مىكند نه در دوزخ بيابان ، و در نزد كامرانان يافت مىشود ، نه در ميان عقبماندگان و محرومين اجتماعى - كه كمبود مواد غذايى به آنها امكان انديشه و رشد را نمىدهد - تازه ، چند دهكده آباد جزيره در آن زمان را نبايد به حساب آورد ، زيرا آنها دهكدههاى مسخره و بىارزش ، پراكنده و كوچك ، غمانگيز و اندوهبارى بودند و بهمثابه بيغولههاى تاريكى بهشمار مىآمدند در ميان سرزمينى سوخته و سياه ، كه غارها ميان آنها فاصله انداخته بود و خود راهنما در آن گم مىشد و چهرهء زمين در آن گرفته بهنظر مىرسيد ! . . .