الشيخ محمد جواد الخراساني
مقدمه 4
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى)
هاتا نصف شب و بيشتر از شب بيدار بود و مشغول مطالعه بود و حتّى در مسافرتهائى كه با هم بوديم مطالعه شب ايشان ترك نميشد . ايشان مقيّد بودند هر سال براى صله رحم تا زمان حيوة والدينشان بديدن آنها بروند به مشهد و بنده را از حدود هفت سالگى ببعد غالبا خ خ با خود ميبردند با آن وسائل غير مرتّب سابق و آن اتوبوسهاى كذائى كه حدود دو شبانهروز تا مشهد ميرسيد و ايشان هم براى صرفهجوئى و اقتصاد در آخر اتوبوس مينشست و بمشهد كه ميرسيديم خسته و كوفته بوديم ولى همان شب هم باز تا مدّتى مطالعه ميكرد و بعد ميخوابيد و از لحاظ حافظه هم بسيار قوى بودند و اغلب مطالعات خود را حاضر الذهن بودند و در معانى لغات و حفظ لغات عرب يد طولائى داشتند خيى كم اتفاق ميافتاد كه بكتاب لغت مراجعه كنند كثيرا خ خ بنحو امتحان مقدار زيادى از لغتهاى معضل اشعار عرب از ايشان