الشيخ محمد جواد الخراساني
59
زيارة الرضا (ع) (فارسى)
وز نور ولايتش دلم را پرساز * چون مشعل نور شعلهافروزى كن * * * گويند چرا پياده ره پيمائى * نادان بگمانش اين بود سودائى در مهر رضا ( ع ) چنان دلم شيدا هست * با سر بروم گرم بنا شد پائى * * * اى كش مرا شمارد از زوّارش * يا بشمردم غلام و خدمتكارش اين فخر ( جواد ) بس بود در دو سرا * زوّار پيادهء رضا ( ع ) بشمارش * * * يارب تو بمقصدم مرا نائل كن * اين رنج و لعّب قبول از اين سائل كن زوّار پيادهء رضايم بشمار * قابل اگرت نيم مرا قابل كن * * * اى شاه خراسان بسلام آمدهايم * از بهر گدائى چو غلام آمدهايم زوّار پيادهايم ما را به پذير * بنما نظرى گرچه عوام آمدهايم ما به درگاه تو اى شه به نياز آمدهايم * سوى دار الكرم اين را ه دراز آمده ايم ما عطاى تو شنيديم باميد عطا * به گدائى تو اى شاه حجاز آمدهايم بندگانيم خطاكار بدرگاه إله * بشفاعت برت اى بندهنواز آمدهايم بىپناهيم و در باز تو ديديم اى شاه * به پناه اينهمه ره بر در باز آمدهايم گر كه بىزاد و جهازيم به ديوان عمل * هان بدين در ز پى زاد و جهاز آمدهايم تافت چون شمس حقيقت ز مهيمن برج رضا * طالب شمس حقيقت ز مجاز آمدهايم