الشيخ محمد جواد الخراساني

56

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

مناسب ورود بكربلا بدشت ماريه منزل نمودند * حَريم مصطفى محمل گشودند به پا كردند پس خرگاه عزّت * بغّرت هشت رُوزى بس غنودند چو شد روز نهم مقتول گشتند * تو گوئى كاندر آن صحرا نبودند پس آن خرگاه شد تاراج دشمن * بغارت هر اثاثى را ربودند بناگه شعله زد آتش ز خرگاه * كه طفلان صبر را از خود زدُودند بصحرا دربدر گشتند يكسر * همه بيچاره و آواره بودند ورود انحضرت بكربلا و طلب كردن جوانان و نظر كردن بر رخ ايشان بدشت كربلا منزل نمودند * بصحراى بلا محمل گشودند در آن وادى دُور از آب و اشجار * زدندى خيمهء سلطان ابرار ز خاك كربلا بگرفت و بُو كرد * بگريه رُو بأصحاب نكو كرد كه اى اصحاب نام اين زمين چيست * بگفتند كربلا پس شاه بگريست بفرمود اين زمين منزلگه ماست * فُرود آئيد اين آخِر ره ماست مُرخَص كرد شَه آن ساربانان * كه اينجا شد سَفِر ما را بپايان شد اندر خيمه دل بَر امر رَبّ كرد * جوانان بَنى هاشم طلب كرد بگردش جمع گشتندى دُوباره * چو گِرد ماه جمعى از ستاره بر آن اقمار يكساعت نظر كرد * به اشك حسرت و غم ديده تر كرد گهى بر صُورت اكبر نگاهى * گهى بر قاسم و ميراند آهى گهى بر رُوى عبّاس نظر داشت * بر آن دست بلندش ديده تر داشت