الشيخ محمد جواد الخراساني

32

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

كسى نتوان زند بر اصل اونيش * اگرچه لطمه‌ها بر او زند بيش نشايد اصل او را كرد نابود * كه اصلش حق و از حق گشته موجود خصوصا آنكه در ياد حسين است * بيادش شيعه اندر شور و شين است بهر سال و بهر ماه و بهر روز * ز غمّهايش كشنده آه جگر سوز نگردد ذكر او هرگز فراموش * بود ورد زبان و سفتهء گوش ميان شيعه تا نام حُسين هست * نشايد اصل خود را بدهد از دست نگردد محو هرگز نام آن شاه * فرو ننشيند اين افغان و اين آه حُسين بعد از شهادت مشعل افروخت * وزين مشعل چه درس عبرت آموخت عدويش خواست سازد نور خاموش * كند اندر جهان نامش فراموش ولى كى نور حق خاموش گردد * كجا خون خدا ؟ ؟ ؟ گردد حديث كربلا و كوفه و شام * نگردد كهنه بر تصريف ايّام ستمهائيكه شد بر آن جگرگوش * نه آنسان بود تا گردد فراموش اگر بس كشتن آن شاه بودى * بسا ميشد كه كمتر غم فزودى امامان جمله از كين كشته گشتند * همه در راه اين دين كشته گشتند ولى ز ايشان نبود اينسان بخوارى * لب عطشان كنار نهر جارى پس از كشتن سرش بر نيزه‌ها شد * تنش پامال سمّ اسبها شد جوانانش همه در خون كشيدند * سر و دست از تن ايشان بُريدند به روى اهل بيتش آب بَستند * چه كودكها كه از جان دست شستند بجاى آب حلق شيرخواره * در آغوشش ز پيكان گشت پاره پس از كشتن بجاى احترامش * زدندى آتش از كين در خيامش بجاى حرمت اهل حريمش بيازردند اطفال يتيمش * يكى رويش كبود از ضرب سيلى يكى از تازيانه شانه نيلى