الشيخ محمد جواد الخراساني

24

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

گه ببازارها برى و گهى * بزم هر نابكار يعنى چه ايضا شكوه از جفاى روزگار و اخرين جور ان نابكار در روز عاشوراء بر عترت اطهار فلك جورى كه اندر كربلا كرد * جهان را تا ابد ماتم‌سرا كرد ستم را آنچنان كردى بيكروز * كه تا دنياست دلها كرده پرسوز بهر چيزى بود حَدّ نهائى * حدودش طى كند تا منتهائى فلك آن روز يكسر كرد ظاهر * همه جور و ستم را تا به آخر فرو نگذاشت چيزى از فنونش * بُرون داد آنچه بودى در كمونش ز قتل و سلب و حرق و نهب و غارت * ز ضرب‌وشتم و سيلى و اسارت چه سرهائى كه از تنها بريدند * چه تنهائى بخاك‌وخون كشيدند چه طفلانى كه در گهوارهء گور * شدند از تشنگى يا تير منحور در مرثيهء ان بزرگوار و عظمت شهادت او در روزگار ميبردم قرار دل قصّهء نينواى تو * واى اگر كه بشنوم از سر نى نواى تو قصّهء نينواى تو شور فكنده در جهان * از سَر نى نواى تو كرده به پا لواى تو وه چه نواى دعوتى از سر نى صلا زدى * كز پى اين ندا شوند از همه سو فداى تو پرچمت ار به نينوا از ستم عدو فتاد * در همه‌جا به پا بود پرچمى از عزاى تو گر كه شدى بكربلا كشته غريب و بىمعين * هست كنون شَه و گدا عاشق كربلاى تو گر كه نداد كس جوابى بنداى غربتت * كوس بَلى بَلى زند عالمى اين نداى تو چون تو شدى به راه حق كشتهء كين از اين سبب * حق شده طالب دَمَت حق شده خونبهاى تو گر نبدى جواد تا در ره تو شود فدا * در همه‌جا كنون بود مرثيه‌خوان براى تو