الشيخ محمد جواد الخراساني

3

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

دربارهء قرآن چون عذر ديگر نداشتند گفتند - لو لا انزل عليه القران جملة واحدة - و گفتند - لو لا نزّل هذا القران على رجل من القريتين عظيم . نعوذ باللّه اگر مبناى عذر بر لجاجت نه بر رفع حاجت باشد چه در اين صورت هيچ حجّت فايده نبخشد چنانچه فرموده - و ان يرو اكلّ اية لا يؤمنوا بها و ان يروا سبيل الرّشد لا يتّخذوه سبيلا و ان يروا سبيل الغىّ يتّخذوه سبيلا - باز هم نعوذ باللّه از آنچه در بعضى ديده مىشود كه براستى احتجاج آنان نه از روى احتياج بلكه از روى عناد و لجاج است بلكه قضيّهء - اجعل لنا الها كما لهم الهة - است و قضيّهء - و ما نحن بتاركى الهتنا عن قولك - است و قضيّهء - اصلوتك تامرك ان نترك ما يعبد اباؤنا - است جدّيّت اين دسته بيشتر باعث تقويت جهالت و پيروى ضلالت آن دستهء ديگر شده است - ان يتبّعون الّا الظّنّ و ما تهوى الأنفس هيهات هيهات اگر بنا بر لجاج نيست هر ذى شعورى داند كه اين گونه احتياج مثبت عذر و مقوّم احتجاج نيست زيرا كه چه داعى و چه حاجت ملزمه و چه ضرورت و چه الزامى از شرع بر گفتن شعر و خواندن وى هست تا برسد به گفتن و خواندن هر ناروائى از هر بىپروائى يا هر بىسرو پائى بلكه مطلب بحدّى واضح است كه ضرب المثل شده گويند چرا شعر بگوئى كه در قافيه‌اش بمانى اى عزيز من مجوّز شرعى از براى خواندن هر شعر و گفتن هر شعر نيست صرف احتياج منبر بشعر عذر نميشود يا نبودن شعر ديگر بهتر يا شعر ديگر از اهل ، مجوّز خواندن شعر ناحقّ يا شعر نااهل كه باعث ترويج او شود نميشود . امّا اوّل براى آنكه منبر شرعى و روضه‌خواندن موقوف بشعر نيست و ملازمه هم با شعر ندارد نه عقلا و نه شرعا و نه عرفا و اگر كسى بگويد كه بدون شعر نميشود ما خواهيم گفت ما كرديم و شد