الشيخ محمد جواد الخراساني
البدعة والتحرف 15
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى)
در اراده باشد كالميت بين يدى الغسال اينهم نيز از مخترعات قرون وسطى ببعداست بلى احتياج بمعلم و استاد در پيشرفت مقاصد و سهولت رسيدن به مقصود متفق عليه همه است هيچ كس را در اين خلاف و نزاعى نيست و از مختصات صوفيه هم نيست اما ديگران يعنى متصوفه قبل معلم تصوف را مانند معلم علوم ديگر ميدانستند براى او شخصيتى قائل نبودند جز تعليم و تربيت ، شخصيت معلم را مؤثر در حصول نتيجه نميديدند مانند ساير علوم كه اگر شخصى مثلا ادبيات را نزد معلمى بخواند و به هيچ وجه ارادتى بوى نورزد و معتقد بوى نباشد بلكه او را مطرود و مردودهم بداند و به نتيجه خواهد رسيد يعنى اديب ماهر خواهد شد اگر زحمت و رياضت بكشد . اما اهل قرون وسطى ارادت به پير را آن هم بوجهى كه بايد در جنب او از خود سلب اراده كند و مانند موم در كف او باشد دخيل در وصول به حق دانستند بلكه مانند عشق از اركان مهمه شمردهاند بلكه ميگويند اين رياضات و اين اذكار را اگر از پيش خود كنى و باذن پير نباشد مؤثر نخواهد بود . متصوفه پيش فقط نفس عمل و رياضات را تنها مؤثر ميدانستند حتى آنكه بسيارى بودند كه هيچ مشايخ نديده بودند و خودبخود از راه رياضت رفتند مع ذالك آنها را بتصوف پذيرفتند . و چون متأخرين بعد از شرط ارادت به پير ديدند كه بسيارى از اشخاص بدون واسطهء پير از اهل مقامات بزعم خود شدهاند و مورد قبول متصوفه قبل گرديدهاند ناچار شدند متصوفه را به دو قسم كردند مجذوب سالك و سالك مجذوب اول آنكه بدون خدمت پير با رياضت يا بى رياضت