الشيخ محمد جواد الخراساني

البدعة والتحرف 7

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى)

ذكر شود . اينك ما اصول و فروعش را يك‌يك ذكر ميكنيم تا خوانندگان خود اين اصول و فروع را با عقائد شيعه تطبيق كنند و ببينند كه با چه اصلى از اصول شيعه و با چه آئينى از آئين شيعه وفق ميدهد تا آنها را شيعه بدانيم يا با چه اصلى از اصول اسلام تطبيق مىكند تا آنها را مسلمان بدانيم . و هم خود اعمال نظر كنند درباره اشخاصى كه مشتبه الحال‌اند يا گويندگان دربارهء او مختلف شده‌اند يا شخصى است كه خود را بنام صوفى نمىنامد و از اين نام تبرى مىكند پس با دانستن اين اصول و فروع مستقلا خود تشخيص حال او را از روى روش و اعتقادات او بدهند « 1 » .

--> ( 1 ) مخفى نماند چنان كه مىبينى ما در اينجا در بطلان تصوف اكتفا بشرح اصل تصوف و اصول آن مينمائيم تا بطلانش واضح شود و طريقهء عوام با عوام فريبانه را در مناظره سلوك نداشتيم طريقهء عوام در مناظره چون اطلاعات علمى ندارد اينست كه باعمال فلان‌وفلان متشبت مىشود و عمل فلان و فلان را سند ابطلان اصل طريقه قرار ميدهد و ميگويد فلان‌وفلان چنين ميكنند يا چنان كرده و فلان چنين بوده يا چنان بوده پس كاشف است از آنكه طريقه‌اش باطل است اما عالم ميداند كه عمل اهل هر ملت دليل بر بطلان اصل ملت نيست و چون اعوام از بىعلمى راه ديگرى از براى اثبات حقايق ندارند ، لا جرم اهل صورتند و و همان صورت را سند ميكنند و هر كه را ببينند سيرهء خوش و سر به زير و رفتارى به ظاهر خوش دارد دليل بر حسن عقيده او ميكنند ، و كاشف از صحت معتقدات او ميدانند و هر كه را به ظاهر عملش را زننده ببينند عملش را دليل بر فساد عقيده و طريقه او هر دو دانند و از اين راه است كه بازار عوام فريبى رواج پيدا كرده لهذا مغرضين كه ميخواهند عوام فريبى كنند و عامى بيچاره را از رشته حق خود بيرون كشند صوفى كنند يا شيخى يا ذهبى يا بهائى يا طبيعى و لايبالى از همين راه او را ميفريبند عمل ناشايستهء بعضىها را برخ آن بيچاره ميكشند ميگويند فالن مالا فلان مال وقف را خورد چنانچه حافظ ميگويد . مصراع : « كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است » . يا فلان واعظ يا فلان پيشنماز چنين‌وچنان كرده حافظ : بقيه در صفحه بعد