الشيخ محمد جواد الخراساني

85

مهدى منتظر (عج) (فارسى)

به حجت خود چنان كند كه با يوسف كرد ؟ پس با ايشان در بازارهايشان رفت‌وآمد كند و در مجالسشان بر فراش ايشان پا گذارد و ايشان او را نشناسند تا هنگامى كه خداوند اذن دهد كه خود را معرفى كند ، چنان‌كه يوسف چند روز با برادران خود چنين بود . » « 1 » پس از اين حديث استفاده مىشود كه غيبت آن حضرت نه چنان غيبتى است كه به كلى از جامعه و خاصّهء از دوستان بر كنار باشد و از حوال ايشان بىاطلاع باشد ، بلكه او به ايشان سركشى مىكند و با ايشان احيانا معاشرت مىكند ، او ايشان را مىشناسد و ايشان او را نمىشناسند . مدت غيبت و وقت ظهور او آن‌چه معلوم و مسلّم است آن است كه حكمت حضرت سبحان به مقتضاى امتحان از همهء افراد انسان و مهلت دادن اهل عصيان و گوشمالى دادن اهل ايمان در اثر كوتاهى در اطاعت و فرمان ، اقتضاء كرده كه مدتى حجّت و ولىّ خود را از مردم مخفى سازد . اما تا چه‌قدر و چه اندازه ؟ نه از مقتضاى حكمت و امتحان معلوم است و نه از اخبار چيزى مفهوم است . بلكه وجدان سليم چون به طبع خفا و غيبت نظر كند مىفهمد كه مخفى شدن و غيبت نمودن نوعى از سرّ و سياست است و امور سرّى و سياسى بايد وجهش و مدتش معلوم نباشد و الّا سرّ نخواهد بود و از سياست خارج خواهد شد . و در حديث حضرت صادق عليه السّلام به عبد اللّه بن فضل هاشمى كه در جواب سوم اجمالى از شبهات گذشت ، به اين معنى تصريح فرموده : « اى پسر فضل ! اين امرى است از امر خدا و سرّيست از اسرار خدا و غيبى است از غيب خدا » . « 2 » بنابراين پس بايد از همه كس مخفى باشد ، نه كسى مقدار و مدت او را بداند و نه وقت ظهور را ، زيراكه اين‌دو باهم متلازمند . اگر مقدار مدت معلوم باشد وقت ظهور نيز معلوم است و هم‌چنين عكس و از اين جهت در اخبار تأكيدات بليغه شده است كه

--> ( 1 ) - اصول كافى 1 / 377 ؛ بحار 52 / 114 ح 9 . ( 2 ) - معجم احاديث الامام المهدى 3 / 358 ح 906 .