الشيخ محمد جواد الخراساني

286

مهدى منتظر (عج) (فارسى)

به سفيانى برسد با همهء لشكر خود مجرد و آماده شود و در رمله از آن حضرت استقبال كند و چون دو لشكر باهم تلاقى كنند ، حضرت ايشان را دعوت كند به كتاب و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، سپس بگويد : پسر عمّم را به نزد من فرستيد ، پس سفيانى خود به نزد آن حضرت آيد و آن حضرت با او تكلم كند ، پس سفيانى تسليم شود و بيعت كند . چون به لشكر خود برگردد طايفهء كلب كه عشيرهء مادرى اويند بپرسند : چه كردى ؟ بگويد : تسليم شدم و بيعت كردم . پس بگويند : قبح اللّه رأيك « قبيح گرداند خدا اين رأى تو را » ، در بين اين‌كه خليفه بودى و متبوع تابع و پيرو شدى ! به خدا كه ما تو را بر اين رأى تبعيت نمىكنيم هرگز ! پس مىگويد : اكنون چه كنم ؟ مىگويند : نقض كن و با او رودررو شو و نبرد كن ، پس آمادهء مبارزه شوند . پس آن حضرت بفرمايد : من آن‌چه وظيفه‌ام بود به تو رساندم اكنون حذر خود را بگير كه من با تو جنگ خواهم كرد و چون دو لشكر مقابل هم شوند ، يا قبل از بيعت و يا بعد از نقض ، جمعى از لشكر سفيانى به لشكر آن حضرت ملحق شوند و جمعى از لشكر آن حضرت كه از اطراف با او همراه شده‌اند به لشكر سفيانى ملحق شوند و آن روز ، روز ابدال است ، چنان‌كه امير المؤمنين عليه السّلام از يوم الابدال ياد مىكرد . پس فرمان جنگ صادر شود و آن روز تا شب بجنگند و چون شب شود هر لشكر به محل خود برگردد ، فردا صبح دوباره به مبارزه حاضر شوند ، پس خداوند نصرت را به لشكر قائم عليه السّلام دهد ، لشكر سفيانى را تا به آخر بكشند ، حتى اين‌كه اگر يك نفرى در ميان درختى يا در جوف سنگى پنهان شده باشد آن درخت و آن سنگ فرياد زند كه در ميان من كافرى پنهان است ، پس او را بيرون آورند و بكشند ، پس درندگان و پرندگان از گوشت آنان سير شوند ، سفيانى را اسير كرده بياورند و آن حضرت او را به دست خود بر روى سنگى ذبح كند ، ( و در روايتى كشتن او در بحيرهء طبريه خواهد بود ) . « 1 » و چون خبر منتشر شود جمعى از بنى اميه كه در شام بودند پيش از ورود آن حضرت فرار كنند و به روم پناهنده شوند ، پس آن حضرت به شام آيد و شام را متصرف

--> ( 1 ) - بحار 52 / 386 ح 199 .