الشيخ محمد جواد الخراساني

280

مهدى منتظر (عج) (فارسى)

شمالى كوفه و شمال جسر در تصرف لشكر سفيانى خواهد بود و سمت جنوب جسر تا نجف در تصرف خراسانى و يمانى و حسنى و آن حضرت است ، چون آن حضرت به نجف آيد و در آن وقت ) حسنى كوفه را قرارگاه خود كرده ، پس خبر مهدى عليه السّلام به او مىرسد ، اصحاب او به او مىگويند : يابن رسول اللّه ! كيست اين كس كه به ساحت ما نازل شده ؟ پس مىگويد : بيرون شويم به سوى او تا ببينيم كيست و چه مىطلبد ، به خدا قسم كه او خود مىكند كه او مهدى است و او را مىشناسد و غرضى ندارد از اين سخن جز اين‌كه به اصحاب خود بشناساند او را ، پس حسنى با سپاه خود به نزد او مىآيند و مىگويد : اگر تو مهدى آل محمّدى پس كجاست آثار جدّت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم عصا و انگشتر و برد و زره و عمامهء سحاب و اسب و يربوع و ناقهء غضباء و استر و دلدل و الاغ يعفور و اسب نجيب و براق و مصحف امير المؤمنين عليه السّلام ؟ ( شايد آن حيوان‌ها را زنده مىكند و يا همراه خود دارد ، و اللّه العالم ) پس آن حضرت همه را به او ارائه مىدهد ، پس حسنى عصا را به دست مىگيرد و او را در سنگ سختى فرو مىبرد پس سبز مىشود و برگ مىآورد و غرضى ندارد جز اين كه به اصحاب خود فضل مهدى عليه السّلام را نشان دهد تا با او بيعت كنند ، پس حسنى . مىگويد : اللّه اكبر يابن رسول اللّه ! دست خود را بده تا با تو بيعت كنم ، پس او و ساير عسكر بيعت مىكنند به جز چهل هزار اصحاب قرآن كه معروفند به زيديه پس ايشان مىگويند : اين نيست مگر سحرى بزرگ ، پس دو عسگر به هم در مىافتند ، پس مهدى عليه السّلام رو مىكند به آن طايفهء منحرف و ايشان را موعظه مىكند و در ايشان نمىافزايد جز كفر و طغيان ، پس امر مىكند به قتل ايشان و همه را مىكشد ، آن‌گاه آن حضرت مىفرمايد : قرآن‌ها را از ايشان برنداريد ، بگذريد با ايشان تا براى ايشان حضرت باشد ، چنان‌كه تبديل و تحريف و تغيير دادند آن را و به وى عمل نكردند ( امام صادق عليه السّلام ) . « 1 »

--> ( 1 ) - الزام الناصب 2 / 265 .