الشيخ محمد جواد الخراساني

269

مهدى منتظر (عج) (فارسى)

پس آن‌كه اهل شك و ريب و نفاق و كفر باشد به نداى اخير گمراه شود . چون بيعت تمام شود و متفرق شوند مردم مكّه به يكديگر بگويند اين مرد كه بود در جانب كعبه و اين خلق كيان بودند با او و اين چه آيتى بود كه در شب ديديم و مثل او را تاكنون نديده بوديم ؟ پس بعضى به بعضى مىگويند : اين مرد همان كسى است كه صاحب چند بز بود ، پس به يكديگر مىگويند : خوب دقت كنيد آيا مىشناسيد كسى را از اشخاصى كه با او بودند ؟ پس بگويند : نمىشناسيم جز چهار نفر از اهل مكّه و چهار نفر از اهل مدينه و ايشان فلان و فلان است ( امام صادق عليه السّلام ) . « 1 » ( چون بيعت ناگهانى تمام شد بعد از آن اصحاب او با او رفت‌وآمد مىكنند و او را تهييج مىكنند بر قيام و خروج و او هم‌چنان منتظر امر و رخصت حق است و چون اصرار زياد مىكنند ) به اصحاب خود مىفرمايد : اهل مكّه مرا نمىخواهند و من اكنون رسول به سوى ايشان مىفرستم تا برايشان حجت تمام كنم بدانسان كه از مثل من سزاوار است . پس نفس زكيّه را مىطلبد و او را براى دعوت مىفرستد ، پس او مىرود و پيغام را مىرساند پس او را ما بين ركن و مقام مىكشند ( چنان‌كه در فصل نفس زكيّه گذشت ) چون خبر قتل او به امام عليه السّلام مىرسد به اصحاب مىفرمايد : آيا من به شما نگفتم اهل مكّه مرا نمىخواهند ؟ « 2 » ( امام باقر عليه السّلام ) . ( چنين معلوم مىشود كه پس از بيعت و قتل نفس زكيّه سفرى به سوى مدينه مىكند براى زيارت ، با وزير خود منصور يا منتصر در آن‌جا مصادف مىشود به آمدن لشكر سفيانى ، پس برمىگردد به سوى مكّه . لشكر سفيانى پس از قتل و غارت و خرابى مدينه متوجّه گرفتن آن حضرت مىشوند ) . چون آن حضرت در برگشتن از مدينه به نزديك مكّه رسد در زير درختى تيره رنگ براى آسايش بنشيند ، پس جبرئيل در صورت مردى از طايفهء كلب به نزد او آيد و بگويد :

--> ( 1 ) - الزام الناصب 2 / 257 . ( 2 ) - بحار 52 / 307 ح 81 .