الشيخ محمد هادي معرفة

11

ولايت فقيه (فارسى)

تفسير ، باهم تضادّ هستند . اين پندار ، از مفهومى كه براى بيعت شده ، و آن را به معناى واگذارى مسؤوليّت گرفته‌اند ، نشأت گرفته است . درصورتىكه بيعت ، آن‌گونه كه از عرف و لغت بدست مىآيد ، تنها التزام و تعهّد به وفادارى است ، كه از جانب بيعت‌كنندگان ، نسبت به امر مهمّى كه از جانب بيعت شونده پيشنهاد مىگرديد ، انجام مىگرفت . تمامى بيعتها كه در عهد رسالت انجام گرفته ، و قرآن از آن ياد مىكند ، بر همين شيوه بوده است . و تقريبا يك شيوهء عربى و قبائلى بوده ، كه در اسلام با همان شكل صورت مىگرفت . بيعت عقبه ، و بيعت رضوان ، و بيعت در غدير خم . . . همه از همين قبيل است . و هرگز مفهوم وكالت يا نيابت ، در هيچ‌كدام از يان بيعتها ، مشهود نيست . مقصود از مطلقه بودن ولايت فقيه ، گستردهء دامنهء ولايت فقيه است ، كه در شعاع مسؤوليّت رهبرى سياسى او است . و تمامى ابعاد مربوط به مصالح امّت را شامل مىشود ، از جمله اجراى تمامى احكام انتظامى اسلام ، در مقابل ولايتهاى خاصّ ، مانند ولايت پدر دربارهء ازدواج دختر يا ولايت پدر و جدّ ، در رابطه با تصرّفات مالى فرزندان صغير ، كه تنها در بعد خاصّى مىباشد . بر خلاف ولايت فقيه كه جنبهء شمولى دارد ، ولى محدود در چارچوب مصالح امّت است . بنابراين نبايستى از روى بىاطّلاعى يا جهات ديگر ، آن را به « نامحدود بودن » تفسير كرد ، و اطلاق را به معناى « مطلق العنان » پنداشت . تا چنين وانمود شود كه اراده و خواستهء ولىّ فقيه ، جنبهء « قاهريّت » دارد و بر اراده و خواستهء مردم حاكم است ! اساسا اضافه شدن ولايت به وصف عنوانى « فقيه » ، محدوديّت آن را در چارچوب فقه مىرساند . در واقع فقه او است كه حكومت مىكند ، نه شخص او . پس هيچ‌گونه قاهريّت و حاكميّت ارادهء شخصى در كار نيست . و از همين‌جا ، مسؤوليّت مقام رهبرى - در اسلام - در پيشگاه خدا و مردم روشن مىگردد ، در پيشگاه خدا مسوول است تا احكام او را كاملا اجرا نمايد . و در مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگانى را به بهترين شكل ممكن تأمين نمايد ، و عدالت اجتماعى را در همهء زمينه‌ها و به صورت گسترده ، و بدون تبعيض ، اجرا كند . و هرگز دراين مسؤوليّت‌ها كوتاه نيايد . مسألهء « مشورت » و « نظارت همگانى » در