الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

279

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

مىتواند معنا داشته باشد و آيا در كلام عرب ، گفته مىشود : « الم زيد قائم » ؛ « حم عمرو ذاهب » ؟ مىگوييم : بله ، اين سبك رايج عرب است . آنان با يك واژه ، به همهء حروف اشاره كرده ، از آن تعبير مىكنند . راجز گويد : قلتُ لها : قِفى ، قالت : قافْ * لا تحسبى أنّا نسينا الإيجاف « 1 » قافْ ؛ يعنى قِفْ أنت . سيبويه براى غيلان ، اين شعر را سرود : نادوهم أن ألْجِمُوا ، ألا تا * قالوا جميعًا كلّهم : ألا فا « 2 » « ألا تا » ؛ يعنى « ألا تركبون » و « ألا فا » ؛ يعنى « ألا فاركبوا » . قطرب دربارهء كنيزكى چنين سرود : قد وعدتنى امّ عمرو أنْ تا * تَدهُن رأسى و تُفَلّينى تا « 3 » مقصود از « أنْ تا » ، « أن تأتى » و مرادش از « تا » [ در مصراع دوم ] ، « تمسح » است . زجّاج نيز چنين سروده است : بالخير خيرًا تَ و إن شرًّا فا * و لا أريد الشرّ إلّاأنْ تا « 4 » مراد او از « فا » ، « فشرٌّ له » و مقصودش از « تا » ، « تشاء » است . اخفش گويد : « اين حروف ، ساكن هستند ؛ چرا كه حروف الفبا اعراب نمىگيرند ، بلكه بر هر حرفى به قصد مكث ، وقف مىشود و بايد به اندازهء مكث بين

--> ( 1 ) . شرح شافيه ، ج 4 ، ص 264 . ( به او گفتم : بايست . گفت : تو بايست ؛ گمان نكن كه ما حركت سريع را فراموش كرده‌ايم . ) ( 2 ) . همان . ( آنان را صدا زدند كه لگام [ بر دهانِ اسبان ] ببنديد ، چرا سوار نمىشويد ؛ آنان همگى گفتند : هان ، پس سوار شويد . ) ( 3 ) . لسان العرب ، ج 1 ، ص 164 . در آن‌جا « تفلّينى وا » آمده است . ( ا مّ عمرو به من وعده داده بود كه بيايد ؛ [ و ] سر مرا روغن بمالد ، تميز كند و دست بر آن بكشد . ) ( 4 ) . همان ، ج 15 ، ص 288 . ( در برابر خوبى ، خوبى را مىخواهى و اگر بدى كند ، بدى را ؛ و من بدى را نمىخواهم مگر اين كه تو بخواهى . )