الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)
203
التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)
مىبستند . آنگاه امام عليه السلام مغيرةبنسعيد « 1 » ، بزيع « 2 » ، سرّى « 3 » ، ابوالخطاب « 4 » ، معمّر « 5 » ، بشّارشعيرى « 6 »
--> ( 1 ) . وى ابو عبداللَّه بَجَلى است كه به ائمه دروغ مىبست و كفر و الحاد را پنهانى ، در احاديث آنان وارد مىكرد ، بدين جهت لعن مىشد . ( قاموس الرجال ، ج 10 ، ص 188 ) . سخن دربارهء او به تفصيل خواهد آمد . ( 2 ) . او بزيع حائك ( بافنده ) ناميده مىشود و از اصحاب مغيرة بن سعيد بود و ادعاى نبوت مىكرد . امام صادق عليه السلام او را مهدور الدم اعلام كرد . ( كافى ، ج 7 ، ص 258 ) . وى به سبب الحادش ، كشته شد . كشّى با سند خود به ابن ابى يعفور روايت كرده است كه وى گفت : « نزد امام صادق عليه السلام رفتم . حضرت پرسيد : " با بزيع چه كردند ؟ " گفتم : كشته شد . فرمود : " الحمد للَّه ، بدانيد كه براى اين گروه مغيريه ، چيزى بهتر از قتل نيست ؛ زيرا آنان هرگز توبه نمىكنند . " » ( معجم رجال الحديث ، ج 3 ، ص 296 ؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 299 و 300 ) . ( 3 ) . شايد او سرّى بن عبداللَّه سلمى باشد . ذهبى گويد : « وى از امام جعفر بن محمد صادق عليه السلام روايت كرده است . او ناشناس و اخبارش ، منكر مىباشد . » ( ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 118 ) . كشّى با سند خود به هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : « به راستى كه شيطان در بهترين صورت آدمى بر بيان ، سرّى و بزيع - كه لعنت خدا بر آنان باد - نمايان گشت . » ( رجال كشّى ، ج 2 ، ص 592 ) . ( 4 ) . وى محمد بن مقلاص اسدى كوفى با كنيه ابو زينب است . او غالى و دروغگو بود و احاديث منكر را به ويژه در اواخر عمرش ، روايت مىكرد . وى لعن شده است . ( قاموس الرجال ، ج 9 ، ص 594 ) . سخن دربارهء او خواهد آمد . ( 5 ) . علامه گويد : « به گمانم ، او معمر بن خثيم است . او و برادرش ، سعيد بن خثيم ، از داعيان زيد بودند . آنها از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت كردهاند . » در شرح حال سعيد گويد : « ابو معمر هلالى و برادرش ضعيفاند . » ( بنگريد به : رجال علامه ، ص 226 و 261 ) . ( 6 ) . در اين روايت به اشتباه ، « اشعرى » آمده و نام صحيح ، به دليل شرح حالى كه از بشّار شعيرى مىآيد ، همان « شعيرى » است كه در متن آمده است . نجاشى با سند خود به مرازم نقل كرده است كه وى گفت : « امام صادق عليه السلام از من پرسيد : " بشّار كيست ؟ " گفتم : جُو فروشى است . فرمود : " خداوند بشّار را لعنت كند . . . اى مزارم ، به آنان بگو : واى بر شما ، به سوى خدا توبه كنيد ؛ چرا كه شما كافر و مشرك هستيد . » عقيدهء بشّار همان عقيدهء علياويه [ قائل به الوهيت على عليه السلام ] است كه معتقدند « على عليه السلام فرار كرد و با علويه هاشميه ظهور كرد و آشكار ساخت كه بنده و رسول او به محمديه است » ! ( يقولون : إن عليًّا عليه السلام هرب و ظهر بالعلويّة الهاشميّة و أظهر أنّه عبده و رسوله بالمحمديّة . ) اصحاب ابو الخطاب در مورد چهار نفر توافق داردند : على ، فاطمه ، حسن و حسين . البته سه نفر آنان ( فاطمه ، حسن و حسين ) براى تلبيس ( به اشتباه افكندن ) است و