الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

194

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

احتجاج‌ناپذير مىگردد . ابان بن ابى عياش « 1 » و يزيد رقاشى « 2 » از اين دسته‌اند . قواريرى گويد : « از يحيى بن سعيد قطّان شنيدم كه در بين صالحان ، دروغ سازتر از اين گروه [ حواس پرت ] ، در حديث نيافتيم . » ابو الحسن طالقانى گويد : « از ابن مبارك شنيدم كه مىگفت : من مشتاق ديدار عبداللَّه بن محرّر « 3 » بودم ، ولى هنگامى كه او را ديدم ، پشكل نزد من محبوب‌تر از وى بود . » نوع ششم : [ جعل ] راويان ثقه‌اى كه در پايان عمرشان دچار اختلال حواس شده بودند و نمىفهميدند چه مىگويند : اين گونه افراد حديث صحيح و باطل را درآميخته ، نمىتوانستند از هم تشخيص دهند ، از اين رو سزاوارِ رها شدن گشتند .

--> ( 1 ) . ابو اسماعيل بصرى . وى از انس فراوان روايت كرده است . ابو حاتم گويد : « او مردى صالح بود ، ولى گرفتار بدى حافظه شد . » ابن ابى حاتم گويد : « از ابو زرعه دربارهء وى پرسيدند ، گفت : حديثش متروك است و براى ما قرائت نگرديد . از او پرسيدند : آيا به عمد دروغ مىگفت ؟ پاسخ داد : خير ، بلكه حديث را از انس و شهر بن حوشب و حسن مىشنيد ، ولى ميان آنها تمايز نمىداد . » ابن عدى گويد : عموم روايت‌هايش قابل پيروى نيست و اميدوارم كه به عمد ، دروغ نبسته باشد . البته [ احاديث ] بر او مشتبه مىگشت و اشتباه مىكرد . او به ضعف نزديك‌تر است تا صدق ؛ چنان كه شعبه گفته است . آرى ، قارى بزرگوارى بود و طاووس القرّاء لقب گرفت . » ( تهذيب التهذيب ، ج 1 ، ص 98 ) . ( 2 ) . يزيد بن ابان رقاشى بصرى ، ابو عمرو . وى انسانى زاهد و عابد بود . او از انس و غنيم بن قيس و حسن روايت كرده است . يزيد بن هارون گويد : « شنيدم شعبه مىگفت : زنا برايم محبوب‌تر از نقل حديث از يزيد رقاشى است . چقدر زنا بر او آسان بود . » احمد گويد : « وى منكَر الحديث بود و سعيد بر وى انتقاد مىكرد ، او داستان‌سرا بود . » اوست كه روايت كرده است رسول خدا مىخواست بر عبداللَّه بن ابىّ نماز گزارد كه جبرئيل لباس او را كشيد . نيز روايت كرده است كه شفاعت آدم عليه السلام براى هزاران هزار و ده هزاران هزار نفر پذيرفته مىشود . ( ميزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 418 ) . ( 3 ) . عبداللَّه بن محرّر جزرى . او از ابن اصمّ و قتاده روايت كرده است . احمد گويد : « مردم حديث وى را رهاكردند . » جوزجانى گويد : « شخص بى اعتبارى است . » ابن حبّان گويد : « وى از بهترين بندگان خدا بود ؛ جز آن‌كه دروغ مىگفت و نمىدانست و اخبار را جا به جا مىكرد و نمىفهميد . منصور قضاوت رقّه را به وى سپرد . » ( ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 500 ) .