الشيخ محمد هادي معرفة

32

علوم قرآنى (فارسى)

در اين حال مدت‌ها ماند . خديجة كه از تأخير أو نگران شده بود ، كسى را به دنبال أو فرستاد . ولى أو را نيافت ، تا آن كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به خود آمد وبه خانه رفت ، ولى با حالتي هراسناك وخودباخته . خديجة پرسيد : تو را چه مىشود ؟ گفت : « از آنچه مىترسيدم بر سرم آمد . پيوسته در بيم آن بودم كه مبادا ديوانه شوم ، اكنون دچار آن شده‌ام ! » خديجة گفت : هرگز گمان بد به خود راه مده . تو مرد خدا هستى وخداوند تو را رها نمىكند . حتما نويد آيندهء روشنى است . . . سپس براي رفع نگرانى كامل پيامبر صلّى اللّه عليه وآله ، أو را به خانه ورقة بن نوفل برد وشرح ماجرا را به أو گفت . ورقه پرسش‌هايى از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله كرد ، در پايان به وى گفت : نگران نباش ، اين همان پيك حق است كه بر موسى كليم نازل شده واكنون بر تو نازل گرديده است ونبوّت تو را نويد مىدهد . گويند اينجا بود كه پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله احساس آرامش كرد وفرمود : اكنون دانستم كه پيامبرم . « فعند ذلك اطمأنّ باله وذهبت روعته وأيقن انّه نبيّ » « 1 » . اين داستان يكى از ده‌ها داستان ساخته‌شدهء كينه‌توزان دو قرن أول اسلام است كه خود را مسلمان معرفى نموده ، با ساختن اين‌گونه حكايت‌هاى افسانه‌آميز ، ضمن سرگرم كردن عامّه ، در عقايد خاصّه ايجاد خلل مىكردند وتيشه به ريشهء اسلام مىزدند . در سال‌هاى أخير نيز دشمنان اسلام اين داستان وداستان‌هاى مشابه - از جمله داستان آيات شيطانى - را دست‌آويز خود قرار داده ، بر سستى پايه‌هاى اوّليّهء اسلام شاهد گرفته‌اند . چگونه پيامبرى كه مدارج كمال را صعود نموده ، از مدت‌ها پيش نويد نبوّت را در خود احساس كرده ، حقايق بر وى آشكار نشده است . در حالي كه بالاترين ووالاترين عقول را در خود يافته است : « إنّ اللّه وجد قلب محمد صلّى اللّه عليه وآله أفضل القلوب وأوعاها ، فاختاره لنبوّته » . چگونه انساني كه چنين تكامل يافته است ، در آن موقع حساس ، نگران مىشود وبه خود شك مىبرد ، سپس با تجربهء يك زن وپرسش يك مرد كه اندك سوادي دارد اين نگرانى از وى رفع مىشود ، آن‌گاه اطمينان حاصل

--> ( 1 ) محمد حسين هيكل ؛ حياة محمد ؛ ص 96 - 95 . صحيح مسلم ؛ ج 1 ، ص 99 - 97 . صحيح بخارى ؛ ج 1 ، ص 4 - 3 . سيرهء ابن هشام ؛ ج 1 ، ص 255 - 252 . أبو جعفر محمد بن جرير طبري ؛ تاريخ طبري ؛ ج 2 ، ص 300 - 298 - هم أو ؛ جامع البيان ( تفسير طبري ) ج 30 . ص 161 .