سيد حسن آصف آگاه
55
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
و آذوقهاى ذخيره نسازند . اما در آن سال باران ببارد . سال اول سهبار در تابستان و سهبار در زمستان باران باز ايستد و سال دوم دوبار در زمستان و دوبار در تابستان و سال سوم يكبار در زمستان و يكبار در تابستان . سال چهارم در ماه خرداد ، روز « دى به مهر » برف شروع مىشود و تا ماه دى ، روز « دى به مهر » باز نمىايستد . در اثر اين آفات چهار ساله ، بيشتر مردم و گوسفندان ( - چهارپايان اهلى ) مىميرند و گوسفند چنان كمياب مىشود كه اگر كسى جاى پاى گوسفندى را ببيند شگفتزده مىشود . سرانجام اين ديو در زمستان چهارم به نفرين مزديسنان ( به روايت دينكرد بهوسيلهء « دهمان آفرين » ) به هلاكت مىرسد . آنگاه مردمان و چارپايان از ورجمكرد 59 بيرون مىآيند و در جاهاى مختلف اقامت مىكنند و نسلشان فزونى مىيابد . اين نسل از نظر بدن و جثه بزرگتر و شايستهتر و نيكوكارترند ، زيرا كه آن دروج ( - ديو ) نيرومند نمىتواند آنان را در كارزار بكشد . گوسفندان نيز از نظر جسمى بهتر و شايستهترند و شير فراوانى مىدهند . اين فراوانى شير سبب افزايش مردمان مىشود . دد كوهى و دشتى ايمن مىشوند و چنين مىپندارند كه آدميان آنان را به سان فرزند خويش مىشمارند و بدين سبب به آنان روى مىآورند . ايزد ارديبهشت ، نگهبان چارپايان ، بر مردم بانگ مىزند كه : « گوسفندان را چونان گذشته مكشيد زيرا نژادشان روبه كاهش است . دد كوهى و دشتى چون به سن پيرى و ناتوانى رسند ، نزد آدميان آيند و به رغبت تن به كشتن دهند تا از شر مار گزنده ( و يا مار خزنده ) و طعمهء او شدن ، در امان باشند . 60 پس از گذشتن سدهء پنجم از اين هزاره دوسوم مردم جهان پرهيزگار و پارساىاند و يك سوم گنهكار و بدكاراند : « اين را نيز گويد كه هنگامى كه پنج سده بگذرد . . . دوسوم ايرانشهر پرهيزگارند و يكسوم دروند و همايدون ( - همچنين ) توران [ و ] آن پيرامون ايران » . ( دينكرد سنجانا ، ج 7 ، ف 8 بند 13 ) بنابر روايات دوران هوشيدر در زمين يكصد و پنجاه سال طول مىكشد و در اين مدت و ديگر هزارهها بلاهاى جانكاهى چون قحط و نياز گران ، برف سياه و تگرگ سرخ 61 و نيز چندين بار جنگ و خونريزى روى مىدهد : « اوشيدر بامى صد و پنجاه سال بماند و هزاره او پانصد سال 62 باشد » . ( جاماسبنامهء فارسى ، ص 89 )