سيد حسن آصف آگاه
51
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
دين گرود . آنكه گرود ، نيز از آن كار نگيرد ( - بر طبق آن عمل نكند ) . آتش بهرام به نيستى و نزارى رسد از يك هزار [ آتش ] يكى را نگهدارند ، آن [ يكى ] را نيز ، چنانكه بايد ، هيزم و بوى ندهند . يا اگر مردى يشت كرده باشد ، و نيرنگستان 33 نداند به نيكانديشى [ آتش ] بيفروزد ، جايز باشد » . ( زند بهمن يسن ، 4 / 32 - 31 ) « اى زرتشت ! ديگر تو را گويم كه مردم ديندار و اشو كه در آن زمان بتّر [ در حيات ] باشند ، كار كرفه 34 را كمتر توانند كردن و كار ايزدى [ و خير ] بر دست ايشان كمتر رود [ و انجام گيرد ] ، زيرا كه جدكيش و دشمن دين بسيار و فريفتار باشد ؛ از اينروى ، مردم ديندوست را رنج و سختى و بدى رسد و همهء جهان ، بدخواه ايشان بباشد . پس آنگاه ، مردم در [ كار ] نساخوران و نساسوزان و نساپوشان 35 بسى باشد و [ نسا را به ] آتش برند [ و اين كار را ] منطبق بر داد [ و قانون دينى ] دارند [ و شمارند ] و بر بدى و ابارونى 36 ( - نادرستى و ناراستى و گناه ) ، [ به ] راه دوزخ شوند . و مردم دينى كه كشتى [ بر ميان ] بندد و يزشن ايزدان كنند [ نيز آن نيايش را ] به پاديابى [ و پاكيزگى ] ندارند [ و به پاكى برگزار نمىكنند ] ؛ و در آن هنگام كه مردم گيتى ، از صد هزار و بيور هزار ، يكى به راه دين رود ، [ نيز ] پس آن [ يكى ] هم كار دين را كمتر كرده ، بىتوانى آتش بهرام را خواهد [ و روا دارد ] . و مردان [ و ] زنان آزادگان و نيككرداران كرفه كمتر كنند و گشادهكشتى 37 [ و بىسدره و كشتى راه ] روند [ و باشند ] . و آزادگان ، ديگر گوهران [ و بيگانگان و بدنژادان ] را دخت ( - دختر ديگر گوهران را ) ، خود به روايى [ و با ميل و رغبت ] به زنى كنند تا [ آن ] كه مردم دينى را ، بر پايه [ و اساس ] جددينى ، فرزند به جهكارى ( - فحشا ) زاده شود و به ايشان [ نيز ] مردم دينى ، دخت خويش به زنى دهند . . . » . ( م . او 29 ، ص 308 - 307 ) « پس همهء خواسته گيتى را در زير زمين نهان كنند و در آن زمان ، كار روسپى و جهمرزى 38 و غلامبارگى و همخوابگى با زنان حائض در جهان بسى آشكارا [ و نمايان و رايج ] شوند و سيج 39 نهان و مرگ و و با و نياز در جهان بيشتر شود و تباهى و كام اهلموغ ديوان و دروجان چيرهتر شود [ و غالب آيد ] » . ( م . او 29 ، ص 311 )