سيد حسن آصف آگاه

283

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

نشانى موجود نبوده ، بلكه چنان‌كه نشان داده شد ، به ظن قوى نجات‌بخش اصلى يك نفر ( پشوتن ) و از نسل و دودمان پادشاهان كيانى بوده است . بهمن يشت را مىتوان چنين خلاصه نمود : زرتشت از اورمزد بىمرگى طلب مىكند و اورمزد خرد همه‌آگاه را به اين طريق به زرتشت مىنماياند كه وى در رؤيا تنهء درختى با چهار شاخه مىبيند : يكى زرين ، يكى سيمين ، يكى پولادين و يكى از آهن گميخته . آن‌گاه اورمزد ، زرتشت را آگاه مىكند كه آن تنهء درخت با چهار شاخه كه در رؤيا ديده ، نمايانگر چهار دورهء جهان است كه از پس هم فراخواهند رسيد . سه فلز شريف و ارزشمند نخستين مظهر سه تن از شاهان ايران يعنى : زرين دوران شهريارى گشتاسب شاه ، سيمين شهريارى اردشير و پولادين شهريارى خسرو انوشيروان است ولى چهارمين فلز نمايانگر و مظهر فرمانروايى « ديوان ژوليده‌موى از تخمهء خشم » مىباشد . آن‌گاه در ادامه به تفصيل شرح مصيبت‌ها و بلاهايى ( زمينى و آسمانى ) ذكر شده كه در دوران فرمانروايى بيدادگرانهء مهاجمان بيگانه بر سر ايران فرود خواهد آمد . پس از ذكر اين دوران سياه و پراندوه ، بهمن يشت پايانى خوش و نويدبخشى را پيشگويى مىكند كه در آن به همت و دليرى موعود زرتشتى ، پشوتن - به همراه 150 تن از ياران و سوران بىشمارش - تمامى دشمنان و ديوان نابود خواهد شد و دوباره دين بهى و فرمانروايى پارسى در ايران‌زمين روا خواهد شد . بنابراين چنان‌كه مىبينيم تنها موعود و نجات‌بخش اصلى در متن ، پادشاهى پشوتن نام از پدرى كيانىنژاد ( 14 / 3 ) و گشتاسب نام ( 52 / 3 ) است كه به يارى همراهان و سوارانش دشمنان و ديوان ژوليده‌موى از تخمهء خشم را از ايران بيرون مىراند و از آنان ( چندان بكشد كه پس از آن هزاران زن تنها يك مرد توانند بينند ) و پس از آن‌چنان‌كه اشاره شد ، كشور را دوباره آبادان مىسازد . هرچند در قسمت‌هاى پايانى بهمن يشت كه مسلما از دوران متأخر است ، از هوشيدر نيز ياد مىشود ( باب سوم ، آيه 44 به بعد ) كه باعث نجات و آبادانى ايران است و گفته مىشود ( 52 / 3 ) كه چون هوشيدر ظهور كند ، پشوتن پيرايندهء دين و راهنماى معنوى جهان مىشود . بنابراين چنان‌كه مشاهده نموديم پشوتن بىشك اولين و قديمىترين شخصيت اسطوره‌اى است كه اولا به كهن‌ترين دوران جامعهء دينى زرتشتى تعلق دارد كه در روايات اسطوره‌اى - مكاشفه‌اى رخ مىنمايد و ثانيا وى هرچند بازيگر نقش موعود و در مقام نجات‌بخش در تمامى مكاشفات ايرانى است ، ولى رفته‌رفته و با گذشت زمان ، نقش وى كمرنگ شده و به حاشيه رانده مىشود . ويدن گرن ضمن بيان سير تكاملى روايات مكاشفه‌اى در تأييد اين سخنان اشاراتى دارد : « روايات مكاشفه‌اى در ايران از اعصار گوناگون و حلقه‌هاى گوناگونى پديد آمده - اند . رفته‌رفته طرح معينى از آن ساخته شد كه به‌طور كلى اساس آن گاه‌شمارى شناختهء جهان است . در بندهشن ( فصل سى و سه ) با توصيف موجزى رويارو مىشويم كه نظرى اجمالى