سيد حسن آصف آگاه
261
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
تاريخى كه بدين ترتيب براى « ظهور » زرتشت به دست مىآيد ، سال 532 يا 503 قبل از ميلاد مىشود » . هنينگ با استفاده از تحقيقات دكتر هيلدگارد لوى yweL dragedleiH ( مقالهء « پيدايش خطا در گاهشمارى ايرانى » ، در مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى : " , SOAJ , " ygolonorhC naisreP ytluaF eht fo siseneG ehT 412 - 791 . pp , ) 4491 ( VIXL . ) و سيد حسن تقىزاده ) - 33 . pp , ) 7491 ( . SARJ , " retsaoroZ fo arE " ehT 04 . ترجمهء اين مقاله تحت عنوان « مبدأ تاريخ زردشت » در بيست مقاله ، ص 381 به بعد آمده است . و نيز در اينباره نگاه كنيد به مقالهء ديگر « زمان زردشت » ، ص 493 به بعد همان . و نيز يادداشت 1 همين بخش كه توضيحات آن گذشت . ) در اينباره بهطور خلاصه مىنويسد : « در آغاز دورهء ساسانى تنها يك مبدأ تاريخ رايج بود كه با آن تاريخ حوادث را تعيين مىكردند : مبدأ سلوكى . اينكه اين تاريخ در سراسر ايران به كار مىرفته كاملا اثبات شده است ؛ سكههاى پارتى هم همين تاريخ را دارند . به هر تقدير ، با اينكه تاريخ سلوكى به كار مىرفت ، منشأ آن شناخته نبود . بهويژه اينكه ايرانيان نمىدانستند اين تاريخ بيگانگان است ؛ و از آنجا كه به اشتباه گمان مىكردند براى شمارش سالها شيوهاى كاملا ملى به كار گرفتهاند ، بىمحابا ، آن را با « جهان سال » دوازده هزار ساله ، كه قرنها پيش و احتمالا در قرن پنجم قبل از ميلاد روى داد ابداع شده است ، درهم آميختند . اين جهان سال خود امرى غريب و مبهم بود . رويدادهاى بزرگ تاريخ جهان را ايرانيان با اين سال مىسنجيدند : آفرينش جهان ، انسان نخستين ، ظهور زرتشت ، موعود آينده ، روز رستاخيز و جز آن ؛ اما البته اين تاريخ ، با زندگى روزمره ، رابطه دقيق و مشخصى نداشت . ولى اينك همهچيز دگرگون شده بود : جهان سال ، وقتى با تاريخ سلوكى درهم آميخت ، ديگر جنبهء آسمانى و كيهانى خود را از دست داد و اهميت عملى يافت . سالهاى سلوكى را با سالهاى مشابه دهمين هزارهء جهان سال يكى پنداشتند و يكسان دانستند و بدينگونه سال 538 سلوكى ، كه آن را مبدأ سلسله ساسانيان مىدانستند ، برابر سال 9538 تاريخ جهانى شد . از سوى ديگر ، دهمين هزاره ، هزارهاى است كه با آمدن زرتشت آغاز مىشود . در سال 9001 ، زرتشت كه آن زمان 42 سال داشت ، شاه ويشتاسپ را به دين بهى درآورد . از آن زمان تا دورهء اسكندر ، 258 سال گذشت . مىگويند كه اسكندر چهارده سال سلطنت كرد . پس « تاريخ سنتى زرتشت » چنين مىشود : يا 258 سال قبل از اسكندر و يا 14 + 258 272 سال پس از مرگ اسكندر ( ظهور زرتشت ) و يا 300 42 + 258 سال قبل از اسكندر ( تولد زرتشت ) . وقتى دورهء سلوكى با دهمين هزاره يكسان شناخته شد ، آغاز آن نيز ، به ناچار با آمدن زرتشت تطابق يافت . پس دورهء سلوكى به اصطلاح همان « دورهء زرتشت » شد . اشتباهى كه در محاسبهء دورهء سلطنت اشكانيان پديد آمد نتيجهء ناگزير اين امر بود كه خودبهخود انجام گرفت . اردشير ، نخستين شاهنشاه ساسانى ، در 538 به تخت نشست . از 538 ، 258 سال يعنى از آمدن زرتشت تا حملهء اسكندر و 14 سال سلطنت اسكندر را كسر كنيد ؛ باقيمانده دوره سلطنت اشكانيان مىشود ( كه البته به اشتباه گمان مىكردند با مرگ اسكندر آغاز شده است . اين باقيمانده دقيقا 266 سال مىشود ؛ و همين تعداد سالها را در سنت ساسانى به اشكانيان اختصاص دادند . مىبينيم كه در اين اشتباه هيچ غرضى وجود نداشته است و بر خلاف اعتقاد مسعودى فريبكارى و تقلب عمدى در كار نبوده است و تنها جهل مركب از تاريخ ايران باعث آن شده است » . زرتشت ، سياستمدار يا جادوگر ، ترجمهء كامران فانى ، ص 90 - 91