سيد حسن آصف آگاه

243

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

از اوستاى اشكانى تا اوستاى اسلامى بنابر پاره‌اى اخبار و روايات پارسى و عربى اردشير اول براى تاريخ ايران و اساطير ايرانى تاريخ جديدى را وضع نمود . علت آن را چنين گفته‌اند : در طول چهار دههء نخست قرن دوم ميلادى در محافل زرتشتى اعتقاد عاميانه‌اى وجود داشت مبنى بر اين‌كه پايان هزارهء زرتشت نزديك است و فاجعهء وحشتناكى در ايران به وقوع خواهد پيوست . چون به اعتقاد زرتشتيان ، زرتشت ظهور هوشيدر يا منجى را در آينده‌اى نزديك و جهت نو كردن نظام جهان نويد داده بود . در بين اقشار مردم و اكثر آنان ، وجود روحيه اعتقاد به مكاشفه و معاد و منجى آخر الزمان سبب نويد به زندگى بهتر و اميدوارى ، و براى حكومت‌ها هميشه نامطلوب و حتى خطرناك بوده است . اغنيا و قدرتمندان از آغاز چنين دوره‌اى مدام در بيم و هراس بودند و از آن مىترسيدند كه با بروز يك انقلاب قهرآميز ، ثروت و قدرت خود را از دست بدهند . اردشير بدون آن‌كه از اين اوضاع واهمه‌اى به خود راه دهد به مقابله با اين روايات و عقايد برخاست . وى درنظر داشت براى ايرانيان شاهنشاهى مستقل جديدى را تأسيس نمايد ، سراسر ايران را تحت فرمان خود درآورد و خاندان خويش را بر تخت سلطنت بنشاند . بنابراين قبل از هرچيز لازم بود مردم ايران متقاعد شوند كه پايان « هزارهء زرتشت » قريب الوقوع نيست و آنان دستخوش اشتباه شده‌اند . 1 طبرى در كتاب تاريخى خود شرح تاريخ ساسانيان را چنين آغاز مىكند : « چون از آن هنگام كه اسكندر بابل را بگرفت به حساب ترسايان و پيروان كتب