سيد حسن آصف آگاه

235

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

و اين كوه سراپا زيباتر و باشكوه‌تر از ديگر كوه‌هاى كشور ما و بىمانند است . و بوى همهء عطرها از آن بلند است و شبنمى كه در آن‌جا جارى است عطرآگين است . و هنگامى كه آغاز ماه فرارسيد تا قلهء كوه بالا رفتيم و در ورودى غار اسرار نهانى ايستاديم و به سجده درآمديم و دست‌هايمان را به سوى آسمان بلند و عبادت كرديم و در سكوت ، بىآن‌كه كلامى بر لب آريم ، پدر بىنهايت بزرگى را ستوديم كه جاودانه ناگفتنى و بيكران است . در سومين روز وارد غار شديم و به سوى گنجينه‌هاى انباشته‌اى رفتيم كه به عنوان هديه به ستاره و براى پرستش آن نورى فراهم شده بود كه ما در انتظارش بسر مىبرديم . . . ولى هنگامى كه زمان و سرانجام آن چيزى فرارسيد كه در نوشته‌ها نگاشته شده است ، رؤيت نور آن ستارهء نهانى غافلگيرمان كرد ، ما نيز سزاوار آن شديم كه در زمان حياتمان آمد ، آنچنان‌كه پدران ما فرمان داده بودند و نيز ما در نوشته‌ها خوانده بوديم با شادمانى آن را پذيرا گشتيم . و هريك از ما تجلىهاى شگفت‌انگيز و گوناگون ديد كه پيش از آن هيچگاه نديده بوديم ، ولى اسرار آن در كتاب‌هاى مندرج است كه خوانده بوديم . و ما هريك بنابر عادت ديرين خويش از محل سكونت خود آمده بوديم تا از كوه پيروزى بالا رويم و در چشمهء تطهير غسل كنيم تا بنابر عادت خود را پاك كنيم . و ما « روشنايى » را به شكل ستون نورى وصف‌ناپذير ديديم كه فرود آمد و بر فراز « غار اسرار » باقى ماند . هنگامى كه آن را ديديم ، ترسيديم و به هيجان آمديم و بر فراز آن ستارهء درخشانى را ديديم كه بر اثر نور آن‌قدرت تكلم نداشتيم ، چون نور آن بسى درخشان‌تر از نور خورشيد بود . و خورشيد قادر نبود در برابر انوار آن پرتو افشاند . هم‌چنان‌كه ماه در روزهاى نيسان پديدار مىشود و هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند ، انوارش ماه را مىبلعد ، در آن موقع هنگامى كه ستاره بر فراز ما طلوع كرد ، خورشيد اين‌چنين به نظرمان مىرسيد ، ولى نور ستاره بر ما و ديگر ياران اسرار درخشان‌تر از ( روشنى ) خورشيد ظاهر گشت ، اما بر ديگران ظاهر نشد ، زيرا آنان دور از اسرار و ظهورش بودند . و ما شادمان شديم و ستوديم و به عظمت پدر بىنهايت بزرگ اقرار آورديم كه ( ستاره ) او در زمان حيات ما درخشيده و ما سزاوار بوده‌ايم تا آن را بنگريم . و هنگامى كه با شادمانى در چشمهء تطهير غسل كرديم ، از كوه پيروزى بالا رفتيم و ستون نور را در برابر غار يافتيم . ترسى عظيم ما را فراگرفت و به زانو درافتاديم و بنابر عادت ديرين دست‌ها را بلند كرديم و خاموش رؤيت شگفتىهايش را ستوديم . و دگرباره ديديم كه آسمان هم‌چون دروازهء عظيمى گشوده شد و مردان باشكوهى را ديديم كه ستارهء نور را در دست‌هايشان مىبردند . و آنان فرود آمدند و بر فراز ستون نور ايستادند . و سراسر كوه آكنده از نورى ناگفتنى به زبان بشرى بود . و چيزى در برابر چشمانمان از ستون و ستاره به ما نزديك شد ، چيزى هم‌چون دست انسانى كوچك ، ما