سيد حسن آصف آگاه

221

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

باشد و دايه‌گرى ايشان 23 نزد يكديگر بكنند . 16 . چهاردهم ، اين‌كه هركس در آن هنگامه [ و ] زمانه زايد ، بتّر و ناقص عقل‌تر 24 مرد 25 [ باشد ، كه ] پس بر [ او ] مرگ چند [ و به همان اندازه ، ] بيشتر در پيرى [ و سالخوردگى ] رسد . 26 17 . پانزدهم ، اين‌كه آزرميان [ و محترمان و بزرگان ] را آزرم [ و حرمت ] مهر و دروجى [ و پيمان‌شكنى ] بشود [ و از دل برود ] و براى مردم بدكيش ، داورى دروغين و شهادت دروغ 27 بيش كنند و از اين كار ، مرگ و رنجورى [ و درد ] در مردمان و گوسفندان [ آيد ] ؛ كه زمانه [ و اجل ] با شتاب [ و زودتر ] رسد و دشوارى بر همه كشور رود [ و گسترده شود ] . 18 . پس آيند دستورى [ و موبدى كه به ] جهان فراز از او پيدا [ و معلوم ] شود 28 از آن زمان كرفه [ و كردار نيكو ] از گناه ، كه [ از آن پس ، گناه را ] پادافراه رسد : 29 كه هرآينه اندر هزارهء سوسيوش ، [ آن نشانه‌ها ] پيدا شود [ و پديد آيد : نشان‌هاى ] آن زمان را ، از اين پيش گويم ! 19 . شانزدهم اين‌كه ورى 30 هشت [ و هشت درياچه ] هست ؛ از آنها دو [ درياچه ] به سيستان بشود [ و برود ] . پس ، [ به واسطه ] آن رود ، شهرستان را آب ببرد و همه سيستان پرآب [ و غرقاب ] بشود . 20 . [ اى ] زرتشت ! اين است نشان آمدن سوسيوش [ كه ] از اين‌جاى آشكار [ و بيان ] شد ! تمام شد ، به روز سروش اشو ، به ماه مبارك ارديبهشت ، سنهء 1211 يزدجردى . پىنوشت‌ها :