سيد حسن آصف آگاه

200

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

خواست و او را آن‌جاى كشتند . پسر يزدگرد به هندوستان شد . سپاه و گند آورد . پيش از آمدن به خراسان درگذشت ، آن سپاه و گند بياشفت . ايران‌شهر به . . . ماند . ايشان آن آيين « اكه دين » خويش را رواج بخشيدند و بس آيين پيشينيان را بياشفتند . دين مزديسنان را نزار كردند . . . . در دين گويد كه فرمانروايى بد ايشان به سر خواهد رسيد . گروهى آيند سرخ نشان و سرخ درفش ؛ پارس و روستاهاى ايران‌شهر را تا به بابل گيرند و ايشان تازيان را نزار كنند . سپس يكى بدمرد از سوى خراسان آيد و بتشخواريان 31 را بسپوزد . سالى چند دش پادشايى كند . به سرورى او اندر پارس مردم نابود شوند مگر اندكى به كازرون ( ؟ ) و دريا بارها ، تا او بنمايد . از آن پس هيون و ترك به بس شمار و بس درفش اندر ايران‌شهر بتازند . اين ايران‌شهر آبادان خوشبوى را ويران كنند و بس دودهء آزادگان را بياشوبند . بس بدى و ستم به مردمان ايران‌شهر كنند . بس خانه‌ها را كنند ، آشوبند و گيرند تا ايزدان بخشش كنند و چون روميان رسند و يك سال پادشايى كنند ، آن هنگام از سوى كابلستان يكى آيد كه به دو فرّه از دودهء خدايان است و [ او را ] كىبهرام 32 خوانند . همهء مردم با او باز شوند و به هندوستان و نيز روم و تركستان ، همه سويى ، پادشايى كند . همه بدگروشان را براندازد ، دين زردشت را برپا دارد . كس به هيچ گروشى پيدا نتواند آمد . به همان سرزمين 33 پشيوتن 34 گشتاسبان از سوى كنگ دژ آيد با يكصد و پنجاه مرد پرهيزگار و آن بتكده را كه رازگاه ايشان بود بكند و آتش بهرام را به جاى آن بنشاند . دين را به درستى فرمايد و برپا دارد . پس پنجم هزارهء اوشيدر آغاز شود . اوشيدر زردشتان ، رهبر دين و پيامبر راستين ، از [ سوى ] هرمزد آيد . همان‌گونه كه زردشت [ دين ] آورد ، او نيز دين آورد و رواج بخشد . تنگى و خشكى كاهد ، رادى و آشتى و بىكينى [ اندر ] همه جهان گسترش يابد . سه سال گياهان را سرسبزى دهد . رود واتئنى 35 به بلندى اسبى بتازد . چشمه‌هاى درياى كيانسه بازتازد . ده شبانه‌روز خورشيد به اوج آسمان بايستد . گرگ سردگان همه نابود شوند . پس چون هزارهء اوشيدر به سر رسد ، ملكوس 36 پريشان‌گر از تخمهء تور برادروش ، 37 كه مرگ زردشت بود ، به پيدايى رسد . به جادو دينى و پرى كامگى سهمگين بارانى را كه ملكوسان خوانند ، سازد . سه سال به زمستان ، آن‌كه سرد [ ترين ] است ، و به تابستان ، آن‌كه گرم [ ترين ] است ، با بىشمار برف و تگرگ‌آفرينى نابودگر ، آن‌گونه همه مردم ، مگر اندكى ، از او نابود شوند [ كه ] سپس بازآراستن مردم و گوسفند از ورجمكرد 38 بود ؛ اين كال 39 ( - جاى ، مقام ) را به نهفتگى ساخته‌اند . نيز اين‌كه بدان هنگام ، درمان‌بخشى اندر يك هزار نوع گياه ،